واسه پسرعمهی بزرگم رفتیم خواستگاری دختره با یه تیریپ بسیار فجیعی که اصلا در خاندان ما رسم نبود خیلی انتحاری در همون ابتدا اومد زارت نشست پیش پسرعمهم، بابام آروم بهم گفت اینا با هم دوست بودن؟ من گفتم نه ، این حرفا چیه! بعد از چند دقیقه یهو پسر عمه من کله رو انداخت پایین رفت از سالن بیرون، وقتی برگشت پدر دختره گفت کجا رفته بودی رضا جان؟ اینم گفت رفتم دستشویی دستام رو بشورم، یهو بابای من گفت مگه بلد بودی دستشویی کجاست؟!!!!!
nemidonestam bayad az shoma ejaze begiram
1390/10/24 - 01:05divoone manzooram in nabood etefaghan jalebe
1390/10/24 - 01:07kho ino bego
1390/10/24 - 01:08chashm vali az in kalamat estefade nakn
1390/10/24 - 01:13okkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk
1390/10/24 - 01:15