یافتن پست: #ات

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 18:12
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بگو دیروز چی شد؟؟؟
دیروز تو اتویوس یه پسر بچه ی خیلی ناز که حدودا 3 ساله بود گریه میکرد و تانکر تانکر اشک میریخت در حدی که درو پنجره اتوبوس به التماس افتاده بود ..به مامانش میگف چرا واسم شکلات نخ[!] ؟؟؟چ جیغای رنگیم که نمیزد ....خلاصه کاسه صبر مامانیش لبریز شد و با عصبانیت گفت آمپول میزنما (خودتون دیگه قیافه مامانه رو تو اون لحظه تصور کنید) حالا اینجارو داشته باش بچه پررو پرو شلوارشو کشید پایین بیا بزن... من و اژ آمپول میتلشونی؟؟
من و میگی هنوز تو شوکم م م م خدایی قفل کردم...
اینا عایا بچن یا غول چراغ جادو .....

دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 17:41
+2
محمد
محمد
حـــالا بمـــاند که میگن برگه امتحانا سفید نزارید ولی دیگه شعر اتل منل توتوله ننویسید بابا استاد شما هم یه سطح شعوری داره.......
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 14:13
+3
محمد
محمد
ماه من مبادا گرفته باشي
كه شهري را به نماز ايات وا ميدارم
بين اين همه ادم نميدانم چرا به تو پيله كرده ام
شايد با تو پروانه ميشوم
چه گرماي حضورت چه سرماي نبودنت را دوست دارم
ابر من باش و دلم را بتكان
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 13:43
+4
melika
melika

اگه بدونید چنگیزخان با سوزوندن کتابای علمی
چقد از بار درسهایی که قرار بوده بخونیم کم کرده
هر شب جمعه واسش فاتحه میخونید !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/22 - 15:18
+10
SAEED
SAEED
در aBiHa
2 دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:53
+11
-2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

غلط کرده هر کس میگه من برات تره هم خورد نمیکنم...
















من برای تو خیلی چیزا خورد میکنم...!

مثلا دندونات یا حتی قلم پات..!
: D

دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:47
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:11
+4
melika
melika
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ،
نگفتم :عزیزم ، این کار را نکن.
نگفتم :برگرد
و یک بار دیگر به من فرصت بده.
وقتی پرسید : دوستش دارم یا نه ،رویم را برگرداندم.
حالا او رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
نگفتم :عزیزم ،متاسفم ،
چون من هم مقصر بودم
نگفتم :اختلاف ها را کنار بگذاریم،
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است .
گفتم :اگر راهت را انتخاب کرده ای،
من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم
نگفتم :اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود .
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد
اما حالا،تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم
نگفتم :بارانی ات را درآر...
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.
نگفتم :جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست.
گفتم :خدانگه دار ،موفق باشی ،خدا به همراهت.
او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم ،زندگی کنم.

شل سیلور استاین
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 19:54
+6
محمد
محمد

چشم تو
دریا دریا آرامشه
منو به سمتت میکشه
آروم
آرومه جونم
ماله تو حسه عاشقونم
موی تو
گندم زاره منه
عشقه بی تکراره منه
چشماتو....
نبند چشماتو
نگیر از من اون خنده هاتو
بذار تو چشمات
عشقو ببینم
کنارت بشینم
بذار آروم دستاتو بگیرم
من آروم میمیرم....

شب بخوشی٪
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 19:53
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ