چشمهایم آنقدر دلتنگ باران شده اندکه دستشان برای تمام پنجره ها رو شده، بس که رد نگاهم را دنبال کرده اند و به خانه ابرها رسیده اند چقدر از التماس چترها برایشان گفته ام از خواهش دستهایم برای نوازش قطره ها من شعر نیاز را در گوششان سروده ام با این همه نمیدانم چرا آسمان دست رد به سینه ام میزند.
یه وقتایی هست تمام بهانت برای زندگی میشه یه آدم... به خاطر اون همه کار می کنی...حتی می نویسی... سرخوشی از اینکه اونو داری و براش عاشقانه ها میگی. بیشتر آدما وقتی وبلاگشونو پلمپ میکنن که بهانه زندگیشون بذاره و بره... دیگه بهانه ای برای نوشتن نداشته باشن.بی خیال همه چی میشن،،مثه نوشتن...///