یافتن پست: #از

payam65
payam65
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 13:30
+1
payam65
payam65
لرزش دستام رو پای کدوم زخم روزگار بذارم ...

خوشم به بودنت خدا ... حتی اگه هیچ صدایی از عرش ِ ت در نیاد ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 13:27
payam65
payam65
بهترین روز دیدن تو بهترین حرف گفتن تو

زندگی هستی و بودن یعنی خواستن،خواستن تو





بهترین خاطره از تو یادگار عمر من تو





دورترین راه واسه ی من کمترین فاصله از تو





پرسیدی از عشق اول فقط از رو بچگی بود





چی بگم از عشق دوم اونم از رو سادگی بود





دلم عادت قریبی به هوای عاشقی داشت





عشق سوم اومد از راه رو هوا زد دلمو برد





عشق بعد از سر لج بود چند صباحی بود و بس بود





وقتی از سرم بدر شد دفع صد بلا و شر شد





اما تو، تو آخرینی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 13:23
reza
reza
خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 13:07
+4
payam65
payam65
آرزو دارم:

خورشید رهایت نکند....

غم صدایت نکن....

ظلمت شام سیاهت نکند و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست.....

حضرت دوست جدایت نکند..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 13:05
mitra
mitra
مامانم یه ظرف انگور گذاشت روی میزم من هم هی می‌خوردم، بعد از ده دقیقه اومد بردش! گفتم چرا می‌بری؟ گفت یادم رفته بشورمش! امنیت جانی ندارم من تو اين خونه !!!!...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 12:58 توسط Mobile
+7
zahra
zahra
بعضی وقتا کسی تو زندگیت هست که اصلا لازم نیست تو آغوشت بگیره فقط با نگاه گرمش... بدون حتی گرفتن دستات ....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 12:50 توسط Mobile
+7
zahra
zahra
وقتی میری تو پروفایل فلان کاربر گرامی تا ببینی چه حرفای قشنگی زده..یه دفعه بر میخوری به جملاتی از قبیل : copy past
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 12:38 توسط Mobile
+6
جواد شیری
جواد شیری
سلام. من جواد شیری هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 10:40
mehran
mehran
سلام. من mehran هستم، از اعضای جدید ... :)
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 05:44
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ