یافتن پست: #از

مهراوه
مهراوه
من نمیدانم چه چیز را گم کرده ام !
خودنویسم را، آینده ام را یا روزهای بارانی را !؟
تردید ها و شک هایم را ؟!
من نمیدانم چه چیز را گم کرده ام ؟
طرح مبهمی از آینده ام به دیوار اتاقم است اما نمی توانم معنی اش کنم.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 21:23
+4
مهراوه
مهراوه
هربار

که تصمیم به پرهیز گرفته ام

دستی

مرا به لبهایِ شیرینِ تو

زنجیر کرده است؛

من می ترسم

از سرطانی که در بوسیدن توست .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 21:13
+4
مهراوه
مهراوه
مامانم داشت میرفت بیرون…بعد تند برگشته انگار چیزی یادش رفته باشه
درو باز کرده میگه من رفتم خودتو نکشی تا من برگردم…
عجب مامانی داریم ما!!{-8-}
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:58
+2
payam65
payam65
برو اگه میخوای بری ،
دلت نسوزه واسه من !!
اینجوری که کلافه ای
بد تره خب ، دل رو بکن !!
بکن دل و از این همه خاطره های روی آب
فک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من !!
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن ..
من که نمی میرم ،اگه بخوای تو از اینجا بری
چون میدونستم که تو از اول راه مســـافری !!
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دلو بکن
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:55
+1
payam65
payam65
کاش میدونستی نمیخوامت چون تنهام
چون میخوامت تنهام
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:45
+1
مهراوه
مهراوه
دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خورده است ، قیمت هر انسان!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:41
+3
payam65
payam65
گاهی آدمهایی وارد زندگیمون میشن با کلی اشتیاق و کلی علاقه...اونقدر گرم و صمیمی میشن که باورشون می‌کنیم...بعد یه روز اونهمه علاقه ناپدید میشه...مثل توده عظیم برف که وقتی آفتاب می‌تابه آب میشه و دیگه اثری ازش نیست...گوئی هرگز نبوده...و تو به خودت می‌گی تمام چیزی که باور کرده بودی توهم بوده...این روزها دوستی‌های برفی رسم جدید آدمها شده
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:38
+1
payam65
payam65
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:27
+1
مهراوه
مهراوه
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
خبر از این دل وامانده نداشت که چه ها میکند
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:25
+4
مهراوه
مهراوه
اینقدر بدم میاد از استادایی که با صدای بلند درس میدن
آخه صداشون با صدای آهنگی که داری گوش میدی قاطی میشه
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:22
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ