یافتن پست: #از

مهسا
مهسا
هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه ، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید! مملکته داریم؟{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 22:54
+5
مهسا
مهسا
دوستم رفته یه پاک سیگار بخره به فروشنده میگه از اونا بدین که روش عکس “ریه” نداره ، فروشنده گفت چرا آخه فرقی نمیکنه ، دوستم گفت آخه هی چشم میخوره به عکسش ، موقع سیگار کشیدن اذیت میشم !{-53-}{-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 22:48
+2
mitra
mitra
نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت، اما می توان شروع کرد و پایان خوبی داشت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:39
+7
sara
sara
هیچی بدتر از این نیست که شب مسواک بزنی،بری تو آشپزخونه یهو هوس کنی چیزی بخوری،چه دوراهیه بدی!!آخه چرا منو تو این موقعیت قرار میدن؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:35
+8
zahra
zahra
مشکل دنیا این است که احمق ها کاملا از خود یقین دارند و آن ها که داناترند پر از شک و تردیدند.....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:31
+6
mohsen
mohsen
ساعـت کـه زنـگ مـی‌زنـد ... مـُدام بـه ایـن فـکر مـی‌کنـم کـه تــو از سـاعت هـم کـمتـری ...؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:27
+7
پاراگلایدر
پاراگلایدر
این روزها داستانهای محبوبم آنهایی است که هیچ جور روی پرده سینما جای نمی گیرد. انگار آنقدر بزرگ و عمیق است که در هیچ پرده ای ، هیچ فکری، هیچ تخیلی جا نمی گیرد. یک شخصیت مستقل خاص دارد برای خودش. این روزها . فقط کلمه . فقط فکر. نه موسیقی هست نه اشک نه نگاه. فقط این کلماتند که توی ذهنت نقش می بندند تا داستان تو را باز بگویند. داستانی که فقط خاص توی خواننده است. کسی هست بتواند مسخ را بر روی پرده بیاورد؟ کسی هست خشم و هیاهو را بسازد آن طور که فالکنر تو را منقلب می کند؟ اصلا کسی را توان این هست که صد سال تنهایی را بر روی پرده سینما ببیند؟ ولی من هنوز سینما را دوست دارم. هنوز ساعت۵ صبح بیدار می شوم و در شور برنده شدن "جدایی نادر از سیمین" بالا و پایین می پرم و برای پیمان معادی عزیز ذوق می کنم. هنوز موسیقی فیلمهاست که توی ذهنم می ماند و نگاه خاص آن لحظه عاشقی. هنوز دوست دارم داستانهای محبوبم رافیلم کنند و من ببینمشان. هنوز نمی دانم کدامشان بهترند. انگار تنها می دانم باید داستانها را شنید. خواند . دید. انگار این حکایت است که مهم باشد....
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:18
+10
رضا
رضا
پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید! مرد باشید و...بیایید... و.... کنارم بزنید
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 17:55
+2
-1
ALI SHABAN
ALI SHABAN
{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-52-}{-52-}{-52-} وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای اینجا زازله اومد {-52-}{-52-}{-52-}{-52-} {-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 16:17
+2
ronak
ronak
پیامکی لیلی و مجنون: پیامک زد شبی لیلی به مجنون که هر وقت آمدی از خانه بیرون بیاور مدرک تحصیلی ات را گواهی نامه ی پی اچ دی ات را پدر باید ببیند دکترایت زمانه بد شده جانم فدایت دعا کن ... دعا کن مدرکت جعلی نباشد زدانشگاه هاوایی نباشد وگرنه وای بر احوالت ای مرد که بابایم بگیرد حالت ای مرد چو مجنون این پیامک خواند وارفت به سوی دشت و صحرا کله پا رفت اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی که می خواهم تورا قد تریلی دلم در دام عشقت بی قرار است ولیکن مدرکم بی اعتبار است شده از [!]سفورد این دکترا [!]س مقصر است در این ماجرا [!]س چه سنگین است بار این جدایی امان از دست این مدرک گرایی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 12:42
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ