sasan pool
یار با ما بیوفایی میکند بیگناه از من جدایی میکند شمع جانم را بکشت آن بیوفا جای دیگر روشنایی میکند * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رضا
باد موهايش را به بازی می گيرد و من چشم بر هم می نهم وهمبازی باد می شوم: گلوله ای نخ در مشت می دوم پای برهنه در پی بادبادکی که چرخ می خورد در بلند آبی آسمان. دل می سپارم به رقص موزون بادبادک ها و اوج می گیرم همراهشان تا بيکران لاجوردی آسمان. در پس کوچه ای نگاهش راه نگاهم می بندد. می نگرد, سادگيم را, پاهای برهنه ام را و چشمانم را که چه آسان هم رقص پرواز بادبادک ها می شود. باد می آید و در ميان پيچ و تاب موهايش ره گم می کند. ره گم کرده سرانگشتان نوازشگر باد بادبادکم را از بندش می رهانند... لبخندی بر گوشه لبانش می شکفد و شکوفه ای در دلم جوانه می زند.
sasan pool
آهای رغیب بی رحم عشق منو ربودی / آخه یار بی وفا به یاد من نبودی حالا داری به عشقت زندگیتو می سازی / غافل از این که اینجا قلبی شکستی . . .
بهتم میاد ساسان
1390/10/23 - 14:34foroshie???
1390/10/23 - 15:42جدا؟پس برم باهاش ازدواج کنم.موافقی.
1390/10/23 - 15:43فکر نکنم بهت جواب مثبت بده..
1390/10/23 - 17:46چرا مگه چمه؟
1390/10/23 - 21:21