یافتن پست: #از

*elnaz* *
*elnaz* *
و مرا

آنقدر آزردی ..

که خودم کوچ کنم از شهرت ..

بکنم دل ز دل چون سنگت ..

تو خیالت راحت ..

می روم از قلبت ..

میشوم دورترین خاطره در شب هایت

تو به من می خندی ..

و به خود می گویی:

باز می آید و می سوزد از این عشق

ولی ..

بر نمی گردم نه!

می روم آنجایی

که دلی بهر دلی تب دارد ..

عشق زیباست و حرمت دارد ..

تو بمان ..

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت

سرد و بی روح شده است ..

سخت بیمار شده است ..

تو بمان در شهرت


...  .

دیدگاه  •   •   •  1393/02/10 - 12:27
+4
*elnaz* *
*elnaz* *

از زنــدگــی ......


از آیــنده ........


از راه نــــرفته ........


از خواب نـــدیده ........


از تو از مـــن از همـــه کس ......


می تــــــرســـم !!!!!

دیدگاه  •   •   •  1393/02/10 - 12:25
+4
*elnaz* *
*elnaz* *

سر خاک من …!!


 اونی که بیشتر اذیتم کردش بیشتر گریه می کنه…!!


 اونی که نخواست منو ببینه بالاخره میاد دیدن جنازم …!!


 اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو می گیره …!!


اونی که بهم سلام نمی کرد میاد برای خداحافظی…!!


 چه روز قشنگیه اون روز همه هستن …!!


 حیف که خودم نیستم…

دیدگاه  •   •   •  1393/02/10 - 12:24
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دلم آرامـش می خـواهـد ...

بـه انـدازه ی خوردن ِ یـک فنـجان چـای کـوتـاه بـاشد ...!!

یـا

به اندازه ی قـدم زدن روی ِ سنـگفـرش ِ خیـس ِ پـیاده رو

طـولـانـی ..............!

فـرقی نـمی کنـد

فـقط آن لـحظـه را می خـواهـم

آن لـحظـه کـه تـمام سلـول های بدنم

آرام مـی گـیرنــــد
دیدگاه  •   •   •  1393/02/10 - 12:22
+3
iman
iman
سلام. من iman هستم، از اعضای جدید ... :)
دیدگاه  •   •   •  1393/02/10 - 01:19
+3
reza
reza
به سلامتی اون لحظه ای که ازهمه دنیا دلت گرفته
نه کسی رو داری باهاش دردودل کنی ....نه دلت میخواد کسی رو ناراحت کنی.....
سکوت میکنی وتو دلت میگی
باشه قسمت منم این بود.....
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 22:18
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

کامپوتر رو روشن میکنی..
صبر می کنی ویندوز بالا بیاد..
یه قلوب از چاییتو میخوری..
کلیک می کنی رو مای کامپیوتر..
میری تو درایو إف...
یه سیگار روشن می کنی...
میری تو مای پیکچر..
یه پُکــــ سنگین ...
دنبال یه فایل قدیمی می گردی..
یه پُکـــ سنگین دیگه..
پیداش می کنی،بازش می کنی..
یه پُکـــ دیگه..
عکسا رو نگاه می کنی...یه لبخند میزنی به خاطراتی که زنده شدن و دارن جلوت راه میرن..
میرسی به یه عکس... این عکس یه اشکالی داره...
یه پُکــ سنگین.. نه دو تا پُکـــــ سنگیـــن...
نمی خوای قبول کنی...
جای یکی تو زندگیت خالیه...
دقیقا همونی که توی عکس خودشو انداخته تو بغلت...
محو عکسی.. کم کم داغی سیگار دستتو میسوزونه...
به خودت میای.. سیگارو تو جاسیگاری خاموش می کنی...
کامپوتر رو خاموش می کنی...
خودتو پرت میکنی روی تخت
چشاتو می بندی و زیر لب میگی:
"لعنتی! ارزشش رو داشتی؟؟؟؟

3 دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:47
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:39
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:32
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:24
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ