یافتن پست: #امانت

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تا حالا دقت کردین مامانامون دو سال بهمون شیر دادن اما تا اخر عمر ازش به عنوان یه اهرم فشار برای کنترل ما با این جمله معروف که : شیرم رو حلالت نمیکنم استفاده میکنن؟!! تو خونه ما که بابامم میگه شیرم رو حلالتون نمیکنم!! میگیم شما دیگه چراااااا؟ میگه شیر مامانتون کم بود منم شیر خشک میخریدم!! اصن یه وضی هااااااا !!! اگه میدونستم اینطوری میشه اصن لب نمیزدم!!والااااااا!
دیدگاه  •   •   •  1394/11/8 - 17:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/09/8 - 10:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به شوهرم گفتم فردا مامانت برا ناهار میاد پیشمون برو برنج و گوشت و مرغ بگیر
.
.
.
.
.
.
کوکو سیب زمینی درست کنم
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:45
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آدمـیــزاد….
غـُــرورَش را خیلـی دوستـــــ دارد،
اگـر داشتــه بـاشــد،
آن را از او نگیـــریــد…
حتــّی بـه امانتـــ نبــریـــد…
ضــربــه‌ای هــم نَـزَنـیــدش،
چــه رسـَـد به شـکسـتـَـن یـا لـِـه کــردن!
آدمـــی غـُــرورَش را خیلـی زیــاد، شـایــد بیـشتـَـر از تــمـام ِ
داشـتـه‌هـایـَش، دوستـــ مـی‌دارد؛
حـالـا ببیــن اگــر خــودَش، غــرورَش را بــه خـاطــر ِ تــو، نـادیـده بگیــرد، چـه قــَدر دوستتــــ دارد!
و ایـــن را بــفـهـم …
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:53
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کی از سرگرمی های من اینه که

به بچه های کوچیک فامیل

که میان خونمون بگم:

مامانت رفت خونشون!!!

ولت کردن!!!

بعد گریه کردنشو نگاه کنم

روانی هم خودتی :))
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 18:30
محمد
محمد
وقتی ميخواستم به دنیا بیام ، سه مدل زندگی رو بهم نشون دادن تا انتخاب کنم ...

زندگی اول با جورجیا بود ، توی یک پنتهاوس در سواحل کالیفرنیا ، یک باراباس با راننده شخصی ، مشاور رییس جمهور بودم ، اما سه سال بعد از ازدواج زنم سرطان ميگرفت و می مرد ، طاقتشو نداشتم ..


زندگی دوم با سامانتا بود ، ویلای شخصی توی پاریس ، مدیر شرکت هواپیماسازی بودم و کمترین تفریحم سفر آخر ماه به کشورهای دیگه ، با یک دختر ناز و دوست داشتنی که متاسفانه در شش سالگی توی یک تصادف از بین می رفت ، از حد توانم خارج بود ..


و این شد که زندگی سوم رو انتخاب کردم ، یک خونه اجاره ای در مرکز شهر ، کارمند دولت که بزرگترین تفریحم رفتن به پارک سر کوچه ست با دختر قشنگم ، توی این زندگی نه کسی تصادف می کنه ، نه مریض ميشه و نه می میره ، الان سه روزه زنم بخاطر نخريدن گردنبند مورد علاقه شما با من قهره ، اما من نه دلگیرم نه پشیمون ،
   
     آخه اون که نمیدونه ...
دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 11:29
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/9 - 12:05
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هیچ کس منو به عنوان دوست دختر قبول نداره :| :(
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همه منو واسه ازدواج میخوان .. :))
بعله همچین زن زندگی ایى هستم من .. ^_^
4 دیدگاه  •   •   •  1393/06/6 - 15:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زن به شوهرش :
از دست این مامانت خسته شدم ،
بهم توهین كرد ...
شوهر : مامانم كه 3 ماهه مسافرته ،
چطور توهین كرده؟!
زن : پستچی نامه آورد ...
منم خوندم ، خوندم ، خوندم ،
تهش نوشته بود ،
فضول خانم ،
اگه سیرخوندیش ،
بده پسرم بخونه
دیدگاه  •   •   •  1393/05/20 - 19:56
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامتی پسری که داشت پاهای مادر پیرشو ماساژ میداد بعد مخاطب خاصش اس ام اس داد تا 1 ساعت تنهام بیا پیشم پسره جواب داد پای مادرم درد میکنه فعلا نمیتونم بیام .

بعد مخاطب خاصش گفت یا من یا مامانت !
پسره جواب فرستاد با دنیا عوضش نمیکنم همین و بس.
دیدگاه  •   •   •  1393/05/17 - 14:38
+4
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ