یافتن پست: #اه

reyhan 70
reyhan 70
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها

اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم .
نیکسون
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:52
+7
saman
saman
در CARLO
آه ای دل غمگین که به این روز فکندت ؟

فریاد که از یاد برفت آن همه پندت

ای مرغک سرگشته کدامین هوس آموز

بی بال و پرت دید و چنین بست به بندت ؟

ای آهوی تنهای گریزان پریشان

خون می چکد از حلقه ی پیچان کمندت

ای جام به هم ریخته صد بار نگفتم

با سنگدلان یار مشو می شکنندت

آه ای دل آزرده در این هستی کوتاه

آتش به سرم می رود از آه بلندت

جان در صدف شعر گهر کردی و گفتی

صاحبنظرانند ، پشیزی بخرندت

ارزان ترت از هیچ گرفتند و گذشتند

امروز ندانم که فروشند به چندت ؟

جان دادی و درسی به جهان یاد گرفتی

ارزان تر از این درس محبت ندهندت .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:37
+6
saman
saman
خاطره های لعنتی ! چرا ولم نمی کنین ؟
مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کنین

یه دل پر از قصه دارم که بی خیال عالمه چشمای سردمو ببین

، مگه چیم از مرده کمه ؟

یه مهر باطل بزنین ، رو این شناسنامه برم برای این یه دونه مهر ،

یه عمره که منتظرم یه عمریه با زنده ها ، مرده گیمو سر می کنم

دارم نفس کشیدنو ، دروغی باور می کنم

من از صدای نفسام ، دیگه دارم خسته می شم

فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم

خاطره های لعنتی ، ولم کنین دارم می رم شماها زندگی کنین ،

من دیگه باید بمیرم اگر کسی سراغمو از شماها گرفت،

بگین اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:04
+3
puya
puya
آتش زدن به یک “سرنوشت”
کبریت نمی خواهد که !!
“پـــا” می خواهد …
که لگد بزنی به همه دارایی یک نفر …
و …
بـــــــــروی .. !!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 15:33
+6
alifabregas
alifabregas
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 14:40
+3
Ashkan ZEON
Ashkan ZEON
از اولشم هیچکس نبوده پشتم/نه رفیقام نه حتی خانوادم
همشون توی فکر ماشین و سواستفاده یا اینکه دنبال مایه پاین
فقط بلدن چاله بندازن درست همینجا زیر پای آدم/حتی خداام میگه درخت با تو بعدش فقط یه نمه سایه با من
همه میگن چرا سیگار میکشم/چون پر شده همش از بیزاری چشم
چون حتی از خودم یه رو خوشم ندیدم/1 مشت مار هفت خط فقط دورم خزیدن
که دوس دارن بپیچن دوره تنت/بشی خفه/شده شبت/سیاهتر از مشکی/بیزار از هر عشقی/آخرشم میمونه از تو بیمار فقط جسمی که شده سلامتیش قسطی...
Ashkan Zeon
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 14:26
+4
saman
saman
در CARLO
روزی دروغ به حقیقت گفت:
میل داری با هم به دریا بریم و شنا کنیم

حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد،

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند،

وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهای خود را در آورد،

دروغ حیله گر لباسهای او را پوشید و رفت،

از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است،

اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان میشود!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 14:07
+5
saman
saman
در CARLO
سهراب گفتی:چشمها را باید شست......شستم ولی !......... گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !........... گفتی زیر باران باید رفت.....رفتم ولی !...... او نه چشمهای خیس و شسته ام را.......نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 14:01
+6
saman
saman
در CARLO
چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم ، کاش با من بودی میدادی جوابم

تو که میدونستی واست چقدر خرابم ، چرا وقتی رفتی بهم ندادی جواب هم

سوالم اینه که آخه چرا تو رفتی ، داره تنم میلرزه میگی خوب وقتی

بهم نخوریم همین کافیه پس ، از وقتی نیستی تو ذهنم کلی قافیه هس

بگو چرا ؟ ها ؟ بخدا تا به من نزنی حرفی ، نمیرم ، تو چرا واقعا رفتی‌؟

لااقل بهم بگو دوستت نداشتم بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم

اما تو میگفتی کمی دوسم داری ، اول جای عشق بود بعد شد داداش گاهی

یعنی‌ قصدت از اول این بود ، با من نمونی؟ حرف بزن، تو که اینقدر نامرد نبودی

به کی میگم وقتی اون نیست پیشم ، باشه، تو این امتحان هم بیست میشم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 13:54
+6
saman
saman
غضنفر مي ره خونه بخره آقاهه يه خونه بهش نشون مي ده مي ده اين خونه استخر داره، جگوزي داره...غضنفر مي گه: عجب! ما قبلا همين طوري ول مي داديم! حالا ديگه جاشم مشخص كردن؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 13:15
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ