یافتن پست: #اه

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
مواد به کار رفته در ساخت زنان: گوشت و استخوان : ۳۵ تا ۵۵ کیلو لوازم آرایش :یک من عشوه : چهل خروار قر و فر : پنجاه دور در دقیقه زبان : ۱۲ متر قدرت بیان : ۴۳۴۵ اسب بخار قدرت اشک ریز : ۶ لیتر در ساعت منطق : ۲۵ گرم در کل عقل : نیم مثقال لجبازی : به مقدار کافی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:21
+5
elahe
elahe
خـــــــــــودم را با تــــــــــــــو طناب پیچ می کنم, و دهـــــــــــــانم را با داغیه لبـــــــــــهایت می بندم ... عاشـــــــــــــقانه ترین گــــــــــروگان گیری تاریخ را به نـــــــــــام ما ثبت خــــــــواهند کرد...!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:15
+7
zahra
zahra
نصفه شب از خواب پریدم ..... یه " هزار پا " داشت روی سینم به صورت کاملا پریودیک با فرکانس ثابتی حرکت میکرد ، من و میگی .....!!!! بلللللللند شدم رو هوا با یه حرکت فیلیپینی همینجور که داشتم دور خودم می پیچیدمو به لباسام چنگ مینداختم در اتاقو وا کردم پریدم تو هال ، ( یعنی تو اون لحظه اگه لینچان و جت لی و جکی چان با هم میریختن سرم ، ازم کتک میخوردن ، اصن کنترلمو کاملا از دست داده بودم ) . یه هاله ی ضعیفی از نور تو یه قسمتی از هال افتاده بود ، مثه یوز پلنگ خودمو رسوندم اونجا دیدم یه چیزی چسبیده به شلوارم ، مارو میگییییییی؟؟؟ با تمام قدرت با کف دست با پشت دست با مشت با آرنج همینجوری داشتم میکوبیدم به پام ، حالا منه بد بخت هم دستم درد گرفته بود هم پام ، ازون طرفم داشتم زهره ترک میشدم ، فکر میکردم این پاهاش گیر کرده تو شلوارم واسه همین کنده نمیشه ، آقا دورخیز کردم با پا رفتم تو دیوار تا له بشه ، دو سه تا غلتم روی زمین زدم تا کاملا پرس بشه ، یعنی حرکاتی کردم که یه گونگ فو کار حرفه ای از انجامش عاجزه ، بعد از اینکه خودمو آش و لاش کردمو دهن دستو پام سرویس شد پریدم چراغو روشن کردم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:14
+9
رضا
رضا
چشمهایت سیراب سراب و نگاهم، تاول زده از تابش تشنگی برویم دعای باران بخوانیم ‍. تو با دل من من با دل تو باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:12
+5
aB'Bas S
aB'Bas S
رفتم كتابفروشي مي‌گم يه قانون اساسي بده. مي‌گه: براي امتحان دانشگاه مي‌خواي؟ مي گم: په نه په، مي‌خوام اجراش كنم بندازنم زندان؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:07
+5
رضا
رضا
میان ابرها سیر می‌کنم هر کدام را به شکلی می‌بینم که دوست دارم می‌گردم و دلخواهم را پیدا می‌کنم میان آدم‌ها اما کاری از دست من ساخته نیست خودشان شکل عوض می‌کنند بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد … بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت مــرا بـبـخـش …
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:17
+4
ronak
ronak
پسرها ۵ دسته هستند: ‌گروه اول پسرایی هستند که دخترا رو بدبخت میکنن! گروه دوم پسرایی هستند که اشک دخترا رو در میارن! گروه سوم پسرایی هستند که جوون دخترا رو به لبشون میرسونن! گروه چهارم پسرایی هستند که کاری میکنن دخترا روزی ۱۸ بار‌آرزوی مرگ کنن! گروه پنجم پسرایی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:16
+7
ronak
ronak
۵ شباهت پسرها با سوسک: - مثل اونا کثیفن - مثل اونا تو کوچه خیابون ولند - مثل اونا ترسناکند - مثل اونا سیاهند - مثل اونا مرموزند
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:14
+6
mahdi
mahdi
مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:11
+5
mahdi
mahdi
رفتم مراسم خاکسپاری یارو میپرسه مرحوم از آشناهاتون بودند؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ غریبه بودند الان اومدیم آشنا بشیم !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:11
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ