یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
+
------من که رکیک ترین فحش بابام ” دیوانه “
و مستهجن ترین حرف مامانم ” بی شخصیت ” بود شدم این!
خدایا به حق همین ماه عزیز بچمو به تو سپردم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:28
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سرِ میزِ ناهار بابام با خنده به مادرم گفت :
اگه من برم زن بگیرم ، تو چیكار میكنى!!!!!!!!
مادرم هم خیلى جدى برگشت به بابام گفت :
هیچى خودت و بچه هارو ،
همتونو باهم یه جا پاره میكنم ؟؟؟؟؟؟
بعد یهو غذا رو از رو میز برداشتُ گفت :حیف من كه تو این خونه دارم زحمتِ توِ و این بچه هاىِ بیشعورتُ میكشم !!!كوفت بخورید !!!!!اصلاً پاشید برید گُمشید ببینم !!!!از ناهار خبرى نیست ؟همتون برید بمیرید ؟؟
آخه مرض داری بابا این چه حرفیه آخه میزنی
الان من گشنه وتشنه از تو حیاط دارم براتون پست میزارم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:23
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلبـــــری چیست ؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
راهیست برای گرفتن جواب " بله "

بدون اینکه سوال مشخصی پرسیده باشـــید !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:20
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
می‏ستایمت که رونق کوچه‏های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:50
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از همه‌ی زندگی‌ام – در یادم فقط پاییزی است
دمی‌که  از میان پنجره‌ی خیس از باران
نگاه می‌کنم و می‌بینم
راهی روان به دوردست
بر راهمی‌یابم جاپایی عمیق در این جاپا
خانه‌ای می‌سازم
در این خانه- می‌کارم سرخس کودکی ام را بر این سرخس-
رؤیای شکوفه‌ای رخشان می‌بینم بر این شکوفهقطره‌ای می‌بینم در قطره-
دوباره چهره‌ی قدیمی ‌را باز می‌شناسم
در این چهرهمی‌شنوم صدای خودم را...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:43
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکند نای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوز با همان شور و نوا دارد شبانی میکند گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان با همین نخوت که دارد آسمانی میکند سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی میکند با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی چون بهاران میرسد با من خزانی میکند طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید ور نه قاضی در قضا نامهربانی میکند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:42
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نیا باران ،
زمین جای قشنگی نیست ،
من از اهل زمینم
خوب میدانم که گل در عقد زنبور است
ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:41
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دیرگاهیست که تنها شده ام /
قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است /
باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئینه ز من با خبر است /
که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم /
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید /
تا نبینم که چه تنها شده ام

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:37
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:37
+6
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دوستت دارم پریشان
شانه می خواهی چه کار ؟


دام بگذاری اسیرم  
دانه می خواهی چه کار ؟


شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟
آخرین ویرایش توسط ramin-rtbm در [1392/05/11 - 15:34]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:34
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ