♥ نگار ♥
ببینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . . .
نامش چی بود؟
هان!
باران . . .
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد
♥ نگار ♥
خریدارم
تمام تنهاییهایت را
تمام غمها و دردهایت را
تمام اندوهت را
میخرم آنها را به قیمت تمام احساسم
که خرج میکنم و به پایت میریزم
تا آنجا که حالت خوش شود
چون نسیم بهاری
چون باران پاییزی
اکنون
حال خوشت را خریدارم
به قمیت تمام احساست
که چه زیبا میکند دنیایم را
♥ نگار ♥
دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی گرفته است ...
آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری بارانی است ...
قلبم انگار به اندازه سرد ترین روزهای زمستانی ، یخ زده است ...
اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد ...
چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من ... !!!