یافتن پست: #باران

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

قاصدک غم دارم ،
غم آوارگی و دربدری
غم تنهایی و خونین جگری
قاصدک وای به من
همه از خویش مرا می رانند همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست آسمان نگهم بارانیست
قاصدک غم دارم غم به اندازه سنگینی عالم دارم قاصدک غم دارم
قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی قاصدک حال گریزش دارم می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست
پستی و مستی و بد مستی نیست میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست شاید آن نیز فقط یک رویاست!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:46
+3
saman
saman

باران ...


حقیقت آسمان را


به زمین خواهد رساند


حتی اگر


بزرگ ترین چتر غفلت را


بر سر گرفته باشیم.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:02
+3
saman
saman

کویر تشنۀ باران است


«حمید» تشنۀ خوبی


به من محبت کن!


که ابرِ رحمت اگر در کویر می بارید


به جای خارِ بیابان بنفشه می رویید


و بوی پونۀ وحشی به دشت بر می خاست


چرا هراس، چرا شک؟


بیا که من بی تو


درخت خشکِ کویرم که برگ و بارم نیست


امید بارشِ بارانِ نو بهارم نیست.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:14
+1
hamid
hamid
نیا باران عاشقانه...
منو اون
هنوز ما نشوده ایم...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 23:09
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

همیشه آخرین تصویرم از “تو” غرق باران است …


دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 20:53
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مدت هاست دلم احساس سنگینی می کند...
مدت هاست یاد گرفته ام گریه نکنم...
مدت هاست دلم نتوانسته خودش رو سبک کنه...
مدت هاست دیگر در عمق قلبم کسی لانه ندارد...
مدت هاست تمام باورم این است که هرچه بود تمام شد، چه خوب چه بد... نسیمی بود که وزید و رفت...
مدت هاست دل تنگ بارانم...
مدت هاست عاشقی را از یاد برده ام...
مدت هاست یاد گرفته ام بگویم، بنویسم خوبم تا بقیه بشنوند و بخوانند و باور کنند که خوبم...
نمی دانم که مدت هاست چرا این گونه شده ام...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:59
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تمام پنجره ها بیقرار بارانند
چقدر خشکی و صحراست بین ادم ها
و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم
نیاز و مهر و تمناست بین ادم ها
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 17:15
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تنگ می دیل تنگ می گیلان^ ر^
بولبول آفتاب^ ر^ شرشر باران^ ر^
تابستانان روخون کناران^ ر^
زمستنان او دریا توفان^ ر^
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 16:49
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی،کاش نه کوچه انتهایی داشت ونه باران بند می آمد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 13:18
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دراز میکشم ،

خیره میشوم به سقف ،

حسرتها را میشمارم :

یک ..، دو ..، ....... هـــــزار !

نگاهم ، هراسان می بلعد باران همیشگی اش را

و باز در ، دل خفه میشود

فریاد بغضی که بوی کهنگی گرفته است ..!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 17:35
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ