یافتن پست: #باران

roya
roya
یارم از من بی سببب رنجید و رفت / گریه را دید و بر من خندید و رفت
وقت رفتن دیگر از ماندن نگفت / قصه ناگفته ها را نشنید و رفت
تشنه بودم همچو دشتی پر عطش / مثل باران بر تنم بارید و رفت
گل فراوان بود از باغ من / غنچه ای نشکفته را برچید و رفت . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:55
+6
roya
roya
ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست،
اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست.
ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست،
آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست.
ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست ،
غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:45
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
خیلی گشتیم

از همین پیشِ پا

تا آن همه پسین‌های دور

که در مِه به شب می‌زدند،

میان راه چیزهای عجیبی دیدیم

خطهای ناخوانا

سنگ‌قبرهای شکسته

سکوت، ماه، علف‌های شعله‌ور

رَدِ پای باد

و بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب ...!

راه‌بلدِ خسته‌ی ما می‌گفت

اینجا همیشه پسین‌های ساکتی دارد.

ما سردمان بود

همراهان ما ترسیده بودند

از راسته‌ی گهواره فروشانِ شهر

تا خانه‌ی گورکنانِ آسوده ... راهی نبود.

ما مجبور بودیم تمامِ آن راهِ رفته را

دوباره برگردیم،

اما یک عده بی‌جهت در سایه‌سارِ‌ قندیلها

نه می‌آمدند، نه می‌رفتند

همان جا با بیل و کلنگِ گِل‌آلودشان در دست

بر و بر ... فقط نگاهمان می‌کردند

بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب می‌آمد

انگار هر کدام از دیگری و دیگری از دیگری می‌ترسید

یکیشان پرنده‌ی سَربُریده‌ای

لای پیراهن خود پنهان داشت

پشتِ کلوخهای کافور و یخ

رَدِ چیزی شبیهِ خوابِ انار چکیده بود

می‌گفتند گریه‌های کسی را

در نَم و نایِ چاهی دور شنیده‌اند!

حالا این انارِ عفیف

غمگین‌ترین بیوه‌ی اردی‌بهشتِ بی‌رویاست.

راه‌بَلدِ خسته‌ی ما می‌گوید

دقت کنید

صدای کندنِ گور می‌آید

این وقتِ شب انگار

کسی دارد خاطراتش را دَفنِ دریا می‌کند.

ما سردمان بود

خطهای ناخوانا، سکوت

سنگ‌قبرهای شکسته، ماه

علف‌های شعله‌ور، رَدِ پای باد

و بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب ...!

ما خیلی گشتیم

بالای همه‌ی مزارهای جهان

فقط کمانچه‌زنی کور نشسته بود

داشت چیزی می‌خواند:

خوابِ انار!

خوابِ انار!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 21:08
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

دلم احساس غم دارد ، در این انبوه ویرانی ، کمی تا قسمتی ابری ، و شاید باز بارانی .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 19:22
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
باران را دوست نداشت ، همیشه وقتی باران می بارید که او پر از گریه بود ، گریه را دوست نداشت ، همیشه هنگامی گریه می آمد که دلش شکسته بود ، دلش را هم دوست نداشت ، همیشه زمانی دلش می شکست که او را می دید ، اما او را دوست داشت و همیشه از و دلش و گریه می گذشت ، اما باران نه تمام مشکل همین جا بود او باران را دوست نداشت .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 19:08
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
ساده و پاک و بی هیاهو ، ساده به اندازه ی یک واژه خوشبختی دیگر نخواهم گفت : باران کی خواهد بارید . می خواهم به انتظار بنشینم و دگر هیچ نگویم به خاطرات بسپار شاید کسی را از چشمان تو آموخت و اندیشه اش قد کشید تا خود خود خدا . اعتراضی نیست اگر مهتاب نباشد ، اعتراضی نیست اگر قاصدک نباشد ، ولی تو بمان تا آن طرف خوبی ها .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 19:07
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

به امید چتر فردایت خیس بارانم ، از طلوع عشق تا غروب سرنوشت دوستت دارم .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 13:33
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش نامت باران بود آنوقت تمام مردم شهر همراه با من برای آمدنت دعا می کردند.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 10:48
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

سکوتم را به باران هدیه کردم ، تمام زندگی را گریه کردم ، نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم گریه کردم .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 01:24
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در بدترین روزها امیدوار باش،

زیرا زیباترین باران ها از سیاه ترین ابرهاست......
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 22:46
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ