یافتن پست: #باران

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کلمات وسعت عشقم را نمیدانن
سکوت میکنم
شاید چشمهایت پذیرای چشمانم باشن
به چشمانم بنگر
پر از نگاهت
لبریز از عشقت
بارانی میشوند
تو را خواهند بخشید
تویی که تهی شدی از غشق
از فراموشی سرشار
زیر باران چترم را نمیگشایم
تا باران بشوید
باران چشمانم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 22:34
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا...

خدایا به خاطر راه رفتن،به خاطر حرف زدن،

به خاطر اینکه میتوانم ببینم و بشنوم و نفس بکشم،

خدایا به خاطر آسمان و پرنده هایش،به خاطر مادر و پدرم،

خدایا به خاطر درختها و شکوفه ها،به خاطر باران،

به خاطر دوستانم، به خاطر دوستی، به خاطر...

خدایا به خاطر همه چیز ممنون.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 22:06
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باران هاشور می‌زند

خردک خردک مقابل چشم
چون دانه‌های گندم
که از کمباین می‌پاشد.
بعد ناگهان، آفتاب.
آدمی اگر چنین باشد
دیوانه می‌خوانیم. اما در تند باد
سر فرو می‌بریم در گریبان
با یک کلام

باز باران؛ باز آفتاب...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:21
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زمان بارش باران دلم از غربت خورشید می گیرد،

و روز آفتابی هم دلم بی تاب باران است،

خدایا من به دنبال چه میگردم؟؟

چه میخواهم؟

نمیدانم. . . .

تومیدانی،

خداوندا. . . .

هرآنچه خویش میدانی،برای من مقدرساز
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:14
+4
zahra
zahra

در بدترین روزها امیدوار باش ، زیرا زیباترین بارانها از سیاهترین ابرهاست


دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 15:10
+5
zahra
zahra
حوالی رویاهایم که قدم میزنم میبینم خیابان را با بوی باران دوست دارم و خودم را با بوی تو
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 15:00
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ابری رسید و آسمانم از تو پر شد

بارانی آمد ، آبدانم از تو پر شد

نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک

اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد

جان جوان بودی تو و چندان دمیدی

تا قلبت بخت جوانم از تو پر شد

خون نیسیتی تا در تن میرنده گنجی

جانی توو من جاودانم از تو پر شد

چون شیشه می گرداند عشق ، از روز اول

تا روز آخر ، استکانم از تو پر شد

در باغ خواهش های تن روییدی اما

آنقدر بالیدی که جانم از تو پر شد

پیش گل سرخ تو ،‌برگ زرد من کیست ؟

آه ای بهاری که خزانم از تو پر شد

با هر چه و هر ﮐس تو را تکرار کردم

تا فصل فصل داتسانم از تو پر شد

ایینه ها در پیش خورشیدت نشاندم

و آنقدر ماندم تا جهانم از تو پر شد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 08:57
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
عشق یعنی خاطرات بی غبار

دفتری از شعر و از عطر بهار

عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز

زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست او

زیر باران دست تو در دست او

عشق یعنی ماه تب از یک نگاه

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق

گرمی دست تو در آغوش عشق

عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان "

تا سحر از عاشقی با او بخوان

عشق یعنی هر چه داری نیم کن

از برایش قلب خود تقدیم کن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 08:54
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ببینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . . .
نامش چی بود؟
هان!
باران . . .
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 19:23
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی آنچنان میرم تو خودم


که با بارش شدیدترین باران هم نمیام پایین !


معمولا تو اون دوره زمانی یک اثر هنری مینویسم !



♦♦♦ افشین احسن♦♦
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 19:01
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ