یافتن پست: #باران

saman
saman
تاریکم ای یلدا مهتاب میخواهم

لب تشنه ام ای اشک سیلاب میخواهم


در حسرت موجم باران کفافم نیست


درمان درد من باران نم نم نیست !!


بس تشنه میمانم غر ق پریشانی


تا آسمان ها را برمن بگریانی


چشم من از وقتی باعشق تو تر شد


آئینه چندین باآینه ای  تر شد


پیدا شو ای مرحم !


بر زخم پنهانم


تا صبح دیدارت بیدار خواهم ماند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:55
+4
be to che???!!
be to che???!!

ميخورد بر بام خانه خانه ام كو؟ خانه ات كو؟ آن دل ديوانه ات كو؟ روزهاي كودكي كو؟ ... فصل خوب سادگي كو؟ يادت آيد روز باران گردش يك روز ديرين؟ پس چه شد ديگر٬ كجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگين در پس آن كوي بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟ كودك خوشحال ديروز غرق در غمهاي امروز ياد باران رفته از ياد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:45
+4
saman
saman

اه ای زندگی این منم که هنوز


با همه پوچی از تو لبریزم


نه به فکرم که رشته پاره کنم


نه بر انم که از تو بگریزم


همه ذرات جسم خاکی من


از تو ای شعر گرم در سوزند


اسمان های صاف را مانند


که لبالب ز باده ی روزند


با هزادان جوانه میخواند


بوته ی نسترن سرود ترا


هر نسیمی که میوزد در باغ


میرساند به او درد ترا


من تو را درتو جستجو کردم


نه در ان خواب های رویایی


در دو دست تو سخت کاویدم


پر شدم پر شدم ز زیبایی


پر شدم از ترانه های سیاه


پر شدم از ترانه های سپید


از هزاران شراره های نیاز


از هزاران جرقه های امید


حیف از ان روزها که من با خشم


به تو چون دشمنی نظر کردم


پوچ پنداشتم فریب ترا


ز تو ماندم ترا هدر کردم


عاشقم عاشق ستاره ی صبح


عاشق ابرهای سرگردان


عاشق روزهای بارانی


عاشق هر چه نام توست بر ان



دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:28
+1
saman
saman

عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کارهموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه‌ای با آهو
برکه‌ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما
!

عشقبازی به همین آسانی است .....
شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است .....
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی
رنج‌ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آن‌ها بزنی
مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است .....
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است.


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:22
+1
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:18
+6
saman
saman

ما جدا مانده ايم از هم و اين،بي گمان سرنوشت خوبي نيست


بي تو دنيا بهشت هم كه شود، بي شك اصلا بهشت خوبي نيست


ماه ارديبهشت من امسال،گرچه بارانِ بسياري داشت،


حس تلخي ولي به من مي گفت:اصلا ارديبهشت خوبي نيست


اين كه ما فكر مي كنيم به هم،نيمي از راه عشق طي شده است


بازگشت از ميانه ي اين راه،منطقاً بازگشت خوبي نيست


مي شود نا اميد بود از عشق، از تو دلخور نمي شوم....اما


اين كه چيزي عوض نخواهد شد،حرف هاي درشت خوبي نيست


عشق حالا معطل من و تست،تو ولي دل سپرده اي به زمان،


عشق يك معجزه ست، باور كن،كه زمان لاك پشت خوبي نيست


 رفته اي تا كه شعر خلق شود؟زندگي شعر نيست، باور كن


اين كه"ليلي"شوي تو، من "مجنون"، ابدا سرنوشت خوبي نيست


پيش از اينها نه،بعد از اين هم نه،عشق اكنون معطل من و تست


زنگ اين خانه را بزن، هستم، ما شدن سرگذشت خوبي نيست؟


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:38
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تمام ترانه هایم ترنم یاد توست

و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست

ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم

و تو را آن گونه که می خواهی دوست دارم

ای مهربان پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود

و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید

تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:25
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:11
+4
saman
saman
اید که لهجه کهنم را عوض کنم

این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب

شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

هرشب میان مقبره ها راه می روم

شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار شعر های مرا مرهمی بیار

بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود

از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من که هنوز خسته باران دیشبم

فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 15:49
+3
saman
saman
با همه ی بی سر و سامانیم
باز به دنبال پریشانیم

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام


آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام



دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام



آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام



ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام



خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام



حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام



حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام


ها...به کجا می کشی ام خوب من؟
ها...نکشانی به پشیمانی ام؟


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 15:22
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ