یافتن پست: #باران

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دوستت دارم، حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ، در حسرت یافتنت تمام پس کوچه ها را زیر باران، قدم بزنم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 00:56
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

باران ببارد یا نبارد …
چتر داشته باشم یا نداشته باشم …
پائیز باشد یا نباشد …
هیچ کدام برایم فرقی ندارد …
من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام


دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 00:13
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

حس میکنم تعریف زیبایی همان چشمان توست
باران نبارد کاشکی چون آسمان چشمان توست

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:39
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از این شب های بی پایان، چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند نه همدردی،
نه دلسوزی، نه حتی یاد دیروزی... هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،

میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟
ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم
.
ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا نه همدردی،
نه دلسوزی، فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...  

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:37
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدی غزلی سرود؟

عاشق شده بود ...

انگار خودش نبود ...

افتاد،

شکست،

زیر باران پوسید ...

آدم که نکشته بود ...

عاشق شده بود ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 20:05
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
انسانهای خوب همانند گلهای قالی اند
نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن ، دائمی اند !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 19:50
+3
be to che???!!
be to che???!!

اولين روز باراني را به خاطر داري؟
غافلگير شديم
چتر نداشتيم
خنديديم
دويديم
و به شالاپ شلوپ‌هاي گل آلود عشق ورزيديم.

دومين روز باراني چطور؟


پيش‌بيني‌اش را كرده بودي
چتر آورده بودي
من غافلگير شدم
سعي مي‌كردي من خيس نشوم
و شانه سمت چپ تو كاملاً خيس بود

سومين روز چطور؟


گفتي سرت درد ميكند
حوصله نداشتي سرما بخوري
چتر را كاملاً بالاي سر خودت گرفتي
و شانه راست من كاملا خيس شد

و چند روز پيش را چطور؟


به خاطر داري؟
كه با يك چتر اضافه آمدي
و مجبور بوديم براي اينكه پين‌هاي چتر توي چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برويم

فردا ديگر براي قدم زدن نمي‌آيم

.
تنها برو!

 
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 18:13
+5
saman
saman
باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی هارا،


جشن می گیرد،


و بهار،


روی هر شاخه کنار هر برگ،


 شمع روشن کرده است


*


همه ی چلچله ها برگشتند:


وطراوت را فریاد زدند،


کوچه یکارچه آواز شدست،


ودرخت گیلاس


هدیه ی جشن اقاقی ها را


گل به دامن کرده است


*


باز کن پنجره ها را، ای دوست،


هیچ یادت هست؟


که زمین را عطشی وحشی سوخت؟


برگ ها پژمردند؟


تشنگی باجگر خاک چه کرد؟


*


هیچ یادت هست؟


توی تاریکی شب های بلند،


سیلی سرما با تاک چه کرد؟


باسروسینه ی گل های سپید،


نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟


هیچ یادت هست؟


*


حالیا معجزه باران را باور کن،


و سخاوت را در چشم چمنزار ببین،


ومحبت را در روح نسیم،


که در این کوچه تنگ،


با همین دست تهی،


روز میلاد اقاقی ها را،جشن می گیرد.


*


خاک،جان یافته است


تو چرا سنگ شدی؟


تو چرا این همه دلتنگ شدی؟


باز کن پنجره ها را...


             و بهاران را باور کن.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 17:36
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هنوز منتظرم
وسط یک شب بارانی
که از شدت تب عرق کرده ام
بیدارم کنی و
بگویی
چیزی نیست
خواب می دیدی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 17:11
+3
xroyal54
xroyal54
دیر با[!] باران...
دیر...!
من مدتهاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 00:27
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ