یافتن پست: #باران

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیدم در آن کویر درختی غریب را ّ
محروم از نوازش یک سنگ رهگذر
تنها نشسته ای
بی برگ و بار زیر نفسهای آفتاب
در التهاب
در انتظار قطره باران
در آرزوی آب
ابری رسید
چهر درخت از شعف شکفت
دلشاد گشت و گفت
ای ابر ای بشارت باران
آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟
غرید تیره ابر
برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت
چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر
ای کاش
خاکستر وجود مرا با خویش
می برد باد
باد بیابانگرد
ای داد
دیدم که گرد باد
حتی
خاکستر وجود مرا با خود نمی برد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 11:00
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من آهنگ غریب روزگارم
غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستی ام یک قلب پاک است
که آنرا زیر پایت می گذارم
شبی غمگین شبی باران و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستیم بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 10:56
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
حس میکنم تعریف زیبایی همان چشمان توست
باران نبارد کاشکی چون آسمان چشمان توست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 10:49
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در بدترین روزها امیدوار باش چون قشنگترین باران ها از سیاهترین ابرها می بارد .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 19:33
+6
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
گر بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غــــم از دلت بردارم

اگر بودم ، مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

اگر بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم

اگر بودم ،‌آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم

ولي افسوس که نه ،‌نه ،‌نه و نه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 14:53
+8
saqar
saqar
خدایا کمک کن چترِ گناه را در بارانِ رحمتِ رمضانت بسته نگه داریم...
آری؛ چترها را باید بست، زیر باران باید رفت...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 17:05
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
بی تو مرا روز طلایی نبود
فاجعه بود این که جدایی نبود
چون به نگه نقش تو تصویر شد
اشک من از شوق سرازیر شد
اشک کجا گریه ی باران کجا!!!
باده کجا نامه ی یاران کجا!!!
بر سر هر واژه که کاوش کند
عطر تو از نامه تراوش کند
عکس تو و نامه ی تو دیدنیست
بوسه ز نقش لب تو چیدنیست
هر چه نوشتی همه بوی تو داشت
بر دل من مژده ز سوی تو داشت
هر سخنت چون سخن یوسف است
بوی خوش پیرهن یوسف است
من ز غمت خسته ی کنعانی ام
بی تو گرفتار پریشانی ام
مهر تو چون باد بهاری بود
در دل من مهر تو جاری بود
نامه به من عشق سفر می دهد
از سر کوی تو گذر میدهد
نامه ی تو باده ی مرد افکنست
هر سخنت آفت هوش منست
جان و دلم مست جنون می شود
تشنگی ام بر تو فزون میشود
نامه ی تو گر چه خوش و دلکشست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 13:58
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دست ات را به من بده
دست‌های ِ تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می‌گویم

به‌سان ِ ابر که با توفان
به‌سان ِ علف که با صحرا
به‌سان ِ باران که با دریا
به‌سان ِ پرنده که با بهار
به‌سان ِ درخت که با جنگل سخن می‌گوید

زیرا که من
ریشه‌های ِ تو را دریافته‌ام
زیرا که صدای ِ من
با صدای ِ تو آشناست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 11:19
+5
saqar
saqar
در CARLO
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:42
+5
sara
sara
وقتی واژه هایم ته می کشند
زبان چشم هایم کافی ست
در فنجان زمان
کمی سکوت حل میکنم
کمی من
کمی تو
نسیم
باران
بوسه
عشق
لبخند
عصاره ی آرامش
نوش جانمان .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:10
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ