یافتن پست: #باران

saman
saman
در CARLO
می دانی از وقتی که رفته ای

دیگر ترانه به سراغم نمی آید

دیگر قلم در دستم به شعر نمی رود

...

دیگر شب ستاره باران نیست

من پشت پنجره یادت را گریه کردم

نیامدی و من باز تو را زمزمه کردم

شب میلادم همه نور پاشیدند

ولی من باز پنهانی تو را آرزو کردم

شب از نیمه گذشت و باز به یاد تو بیدارم

خسته شدم از بس با آئینه گفتگو کردم

نمی دانی . نمی دانی کجای شعر غمگین است

همین جا در همین لحظه که تو را آرزو کردم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:53
+8
saman
saman
در CARLO
دلم تنگ است!

دلم اندازه حجم قفس تنگ است!

سکوت از کوچه لبریز است!

هوا هم سرد و بارانی است!

نمی دانم چرا در قلب من

پاییز طولانی است!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:33
+6
saman
saman
در CARLO
تکه تکه خاطرات شکسته را کنار هم چیدم


تکه تکه روزهای از دست رفته را


اما تو نبودی...


چقدر جایت میان خاطراتم خالی بود


در تمام آن روزها


چقدر به احساس بودنت نیاز داشتم


چقدر...


حالا تو هستی


جایی دورتر از گذشته و نزدیکتر به روزهای



در پیش


جایی میان خاطرات بارانی این روزهایم


کجایی....


دل نگرانی هایت ، دل نگرانم می کند


چقدر حرف برای گفتن با تو دارم


و چقدر واژه کم می آورم امروز برای



از تو نوشتن...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 09:25
+4
MiSs Roya
MiSs Roya
ﺩﻟﻢ ﮐﺴــــﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫــــﺪ ...
ﮐﺴــــﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﻨــــﺲ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺩﻟــــﺶ ﺷــــﯿﺸﻪ ﺍﯼ ...
ﮔﻮﻧـــﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﺎﺭﺍﻧــــﯽ ...
ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﮐﻤـــﯽ ﺳﺮﺩ ...
ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ....
ﺁﺭﯼ ، ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 22:29
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نقشی که باران می زند بر خاک
خطی پریشان
از سرگذشت ِ تیره ی ابرست
ابری که سرگردان به کوه و دشت می راند
تا خود کدامین جویبارش خُرد
روزی به دریا بازگردانَد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:25
+3
sanaz
sanaz
در CARLO
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:51
+4
saqar
saqar
در CARLO
دانشجويي كه سال آخر دانشگاه را مي گذراند به خاطر پروژه اي كه انجام داده بود جايزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستي مبني بر كنترل سخت و يا حذف ماده شيميايي «دي هيدروژن مونوكسيد» توسط دولت را امضا كنند و براي اين خواسته خود دلايل زير را عنوان كرده بود:
۱- مقدار زياد آن باعث عرق كردن زياد و استفراغ مي شود.
۲- يك عنصر اصلي باران اسيدي است.
۳- وقتي به حالت گاز در مي آيد بسيار سوزاننده است.
۴- استنشاق تصادفي آن باعث مرگ فرد مي شود.
۵- باعث فرسايش اجسام مي شود.
۶- حتي روي ترمز اتوموبيل ها اثر منفي مي گذارد.
۷- حتي در تومورهاي سرطاني نيز يافت شده است.

از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا كردند. ۶ نفر به طور كلي علاقه اي نشان ندادند و اما فقط يك نفر مي دانست كه ماده شيميايي «دي هيدروژن مونوكسيد» در واقع همان آب است!!!

عنوان پروژه دانشجوي فوق «ما چقدر زود باور هستيم» بود!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:11
+3
saman
saman
در CARLO
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 12:46
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
حوالی رویاهایم که قدم می زنم !

میبینم خیابان را با بوی باران دوست دارم .

خودم را با بوی تو ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 17:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گیرم که باران هم آمد…
همه چیز را هم شست…
هوا هم عالی شد…
فایده اش برای من چیست؟
هوای دل من بی تو پس است
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 17:39
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ