reza
ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﺩﻟﻢ ﺁﻫﻨﮓ ﺳﻔﺮ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻏﺮﯾﺐ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﮑﺪﺭ ﻋﻤﯿﻖ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺸﮑﻨﻢ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺪﺍﯾﯽ ﺭﺍ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻃﻠﻮﻉ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺍ
ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﻍ ﺫﻫﻨﻢ
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﺎﺩ ﻭﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻄﺮ ﺍﻗﺎﻗﯽ
ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﮐﻮﺩﮐﯽ
ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ!!!!
ﭘﺎﯼ ﮐﺪﺍﻡ ﺩﺭﺧﺖ ﺳﯿﺐ ؟!!
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺭﺍ
ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ
ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ؟!!!!
reza
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است
تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق میزند
در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم
ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم
و به شوق تو اشک می شدم
و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم
تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت
را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد
که مرهمی شود برای دلتنگی هایم
سیاهه ای از آسمان
لبخند كه مي زنم پيدايم مي كني
باران مي بارد، تو از كنارم مي گذري
فرياد نمي كشم كه بازگردي
مي دانم امشب اين آسمان تاب ماه را ندارد
لبخند مي زنم،
فراموش مي كنم..
reza
دلم تنگ است دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
payam65
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را
از نگاهش می توان خواند
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!
بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم ...هیچ کس نمی فهمه
payam65
بيتاب ترين اشكم در چشم تو زنداني
چون آينه سرگردان در قاب پريشاني
زخمي كه به دل دارم از خنجر تنهائيست
محكوميت عشق است بر صفحه ي پيشاني
تبعيدي تقديـرم بيزارم از ايــن دنيا
بگذار كه بگريزم از اين همه ويراني
باران غم است و من اشك است و من و دامن
دستان تو چتر من در اين شب باراني
امروز كه مي آيي از هُرم نفسهايت
آبستن بـارانـم چــون ابــــر زمستاني
يك شاخه گل و اين شعر دارايي من اين است
تقديم به چشمانت در مصرع پاياني
payam65
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست ... اما حیف این تازه اول یک زندگیست
زندگی چیزیست شبیه یک حباب ... عشق آبادیه زیبایی در سراب
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!
یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی
اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه و به خاطر بیار اگه چشم
ای باران نبار ...نه چتر دارم ...نه یار
1391/01/12 - 00:34 ( لايک توسط 1 کاربر )یادته؟؟
یادمه
1391/01/12 - 00:38عشق یعنی استخوان و یک پلاک سال ها تنهای تنها زیر خاک...
1391/01/14 - 04:49کاش که معشوق زعاشق طلب جان میکرد تا که هر بی سر وپایی نشود یار کسی...
1391/01/14 - 04:56آنقدر رسم وفا مرده که ترسم روزی گر زنده شود لیلی یاد ز مجنون نکند...
1391/01/14 - 04:57و دیگر هیچ!!