گویند بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر دست ازان نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی وغمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
از من رمقی به سعی ساقی مانده است
وز صحبت خلق بیوفایی مانده است
از باده دوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده است
روزی از همین روزها تمام می شوم...
آری...
تمام می شوم و به خاطره ها می پیوندم...
شاید خاطره بودن ، بهتر از اشتباه بودن باشد...
شاید که نه ...
قطعا بهتر است...
اینکه پس از مدتی--اندک--
همه خاطرات بد پاک می شود
و حسرت روزهای شیرین جایگزین افسوس و آه برای اشتباه گذشته می شود...
کاش فرصت این مدت اندک، قبل از تمام شدن من رخ می داد...
کاش اشتباه نبودم...
کاش حسرت و درد و آه یک مرد نبودم...
کاش زودتر تمام شوم...
منو از من نرنجونم ازین دنیا نترسونم
تمام دلخوشی هامو به آغوش تو مدیونم
اگه دل سوخته ای عاشق مثه برگی نسوزونم
منو دریاب که دلتنگم مدارا کن که ویرونم
نیاد روزی که کم باشم از این دو سایه رو دیوار
به این زودی نگو دیره منو دست خدا نسپار
یه جایی توی قلبت هست که روزی خونه ی من بود
به این زودی نگو دیره به این زودی نگو بدرود
پر از احساس آزادی نشسته کنج زندونم
یه بغض کهنه که انگار میون ابر و بارونم
وجودم بی تو یخ بسته ... سردم زمستونم
منو مثل همون روزا با آغوشت بپوشونم
یه جایی توی قلبت هست که روزی خونه ی من بود
ما جدا مانده ايم از هم و اين،بي گمان سرنوشت خوبي نيست
بي تو دنيا بهشت هم كه شود، بي شك اصلا بهشت خوبي نيست
ماه ارديبهشت من امسال،گرچه بارانِ بسياري داشت،
حس تلخي ولي به من مي گفت:اصلا ارديبهشت خوبي نيست
اين كه ما فكر مي كنيم به هم،نيمي از راه عشق طي شده است
بازگشت از ميانه ي اين راه،منطقاً بازگشت خوبي نيست
مي شود نا اميد بود از عشق، از تو دلخور نمي شوم....اما
اين كه چيزي عوض نخواهد شد،حرف هاي درشت خوبي نيست
عشق حالا معطل من و تست،تو ولي دل سپرده اي به زمان،
عشق يك معجزه ست، باور كن،كه زمان لاك پشت خوبي نيست
رفته اي تا كه شعر خلق شود؟زندگي شعر نيست، باور كن
اين كه"ليلي"شوي تو، من "مجنون"، ابدا سرنوشت خوبي نيست
پيش از اينها نه،بعد از اين هم نه،عشق اكنون معطل من و تست
زنگ اين خانه را بزن، هستم، ما شدن سرگذشت خوبي نيست؟