یافتن پست: #بد

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دوستان لطفا توجه کنید که الان اخبار اعلام کرد که
بخاطر گرمای بی سابقه یک نوع ویروس چشمی خطر ناک شیوع پیدا کرده
برای جلوگیری از ابتلاع به این ویروس بطور مداوم دست ها رو با صابون مایع
و پلک هارو با شامپو بچه رقیق شده شستشو بدید
با امید به اینکه هیچکسی به این بیماری مبتلا نشه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 18:43
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


میخواهم از درد بگریزم ولی درد بدون من تنها میماند ؛ که این خود درد دیگری است !


دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 18:10
+4
saqar
saqar
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 17:52
+8
saqar
saqar
در CARLO
با درودی به خانه می آیی و

با بدرودی

خانه را ترک می گویی

ای سازنده!

لحظه ی ِ عمر ِ من

به جز فاصله یِ میان این درود و بدرود نیست:

این آن لحظه ی ِ واقعی ست

که لحظه ی ِ دیگر را انتظار می کشد.

نوسانی در لنگر ساعت است

که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشد.

گامی است پیش از گامی دیگر

که جاده را بیدار می کند.

تداومی است که زمان مرا می سازد

لحظه ای است که عمر ِ مرا سرشار می کند.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 16:05
+2
saqar
saqar
در CARLO
نیا رو تاریکی فرا گرفته

دوست داشتن در پس مادیات پنهان است .


ارزشها با آوازی نا شناخته ُ خود را فریاد می زنند .


شادی رنگ می بازد .


خواسته ها در پی تفکر مالکیت تمامی اذهان در بر می گیرد .


سنت با پوششی جدید خود را عیان تر می کند .


تظاهر ُ  با نقش مذهب  ُگناه را می پوشاند .


وتقدس با تظاهر خود را از اصل رها میکند .


وتظاهر ریشه می دواند.


ریا ارزش می شود.ودر کنار دروغ هویت می یابد .


 انحصار ثروت را با  نام هدیه ی خداوندی جار زده میشود.


رسیدن به آرزوها ُ مایه فخر میشود .


وفخر دست مایه ای میشود به نام عنایت خداوندی .


وخداوند ُحیران از این اشرف مخلوقاتش .

دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 15:36
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 15:33
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
آخرین ویرایش توسط ramin-rtbm در [1392/05/23 - 01:16]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 15:21
+13
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 15:17
+1
saman
saman
در CARLO

دوستم داش یکی رو میزد،گفتم به خاطره من نزن.


گفت لال بابا،میام چنان میزنم تو رو هم که صدا بز بدی.


از نفوذ و مورد علاقه بودنم در بین دوستام واقعا خوشحال شدم


والاه

دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 13:12
+3
saman
saman
در CARLO
 یه بار که سوار تاکسی شده بودم درست کنار در سمت راست نشسته بودم و مسافر بغل دستیم میخواست پیاده بشه ، منم پیاده شدم که اون بتونه پیاده بشه ، بدشم بدون توجه به این که کسی کنارمه دوباره سوار شدم ، چون یه خورده هم تو فکر بودم دیگه زیاد به اطرافم نگاه نمیکردم، خواستم درو ببندم که دیدم در بسته نمیشه بازم بدون اینکه نگاه کنم دوباره درو بستم که دوباره بسته نشد برای بار سوم که عصبانی شدم خیلی محکم درو بستم که این دفعه بسته شد!!! به در که نگاه کردم دیدم یه پیرمرده که داره هاج و واج به من نگا میکنه! نگو هی میخواسته سوار بشه من نمیزاشتم سوار بشه!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:52
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ