saman
ای دلم زهر جدایی را بخور/ چوب عمری بی وفایی را بخور
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت / خنده دای برا خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار افسردنی است / من که گفتم این پرستو رفتنی است
آه عجب کاری بدستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل
saman
هرکه عاشق شد جفا بسیار میباید کشید / بهر یک گل منت از صد خار میباید کشید
من به مرگم راضی ام اما نمی آید اجل / بخت بد بین ، از اجل هم ناز میباید کشید . . .