یافتن پست: #بد

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
دنبال کسی میگردم که توی بهار که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم؟در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم...


توی تابستون که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای بریم خیابون ولیعصر از ونک تا هر جا شد قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: ناهار اونجایی که من میگم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 16:13
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من اگه متولد نیویورک بودم ... . . . . . . . . . . واااای نمی تونم ادامه بدم، یه دستمال به من بدین، مرسی)
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 16:06
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
در نانوایی ها هم صف یک دانه ای ها جداست
از جذام هم بدترست تنهایی.......
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 16:02
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بر عکس فلش مموری ها که روز به روز کوچکتر می شوند و پرظرفیت تر
بعضی آدم ها روز به روز بزرگتر می شن و . . . بی ظرفیت تر . . .

خاک بر اون سرت که از یه فلش مموری هم کمتری خاااااااک خــــــــــــــــاک :|
خاک بدین خاک کم آوردم:|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 15:47
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همیشه زیر سبیل زندگی کردیم
زیر سبیل کورش کبیر،
زیر سبیل نادرجهان‌گیر،
زیر سبیلِ نداشته‌ی آغا محمدخان
زیر سبیل قزاقی رضا شصت‌تیر،
زیر سبیل‌های کوتاه شده از بالای لب
با قیچی مذهب
...
برای ما
زیرِ سبیل و زیر هشت فرقی با هم نداشت
و اینترنت آفریده شد در هشتمین روزِ خلقت
تا با هم به سخن درآییم
...
اعتراف می‌کنم به بدوی بودن خود و هم‌نسلانمان
اما اینترنت را چه دیده‌ای؟

شاید ما هم حماسه‌ای تازه آف[!]م
و کاری کردیم جهان، به جهان مجازی ما ایمان آورد!
اینترنت را چه دیده‌ای؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 15:34
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
پسری که این سر شهر میکوبه میاد دنبال تو،
پسری که بدون ترس ومحکم،همه جا دستاشو دورت حلقه میکنه،
پسری که دستات رو تو چراغ قرمز خیابونا محکم تر میگیره،
پسری که تو بیرون رفتن های دست جمعی ساکت تر از همیشه است،
پسری که وقتی داری حرف می زنی تو صورتت لبخند میزنه،
پسری که موهاتو از جلوی چشات میزنه کنار،
پسری که وقتی تو خودتی قلقلکت میده؛
این پسر نیست،این دیوثه :))
بس که با این و اون بوده حرفه ای شده،گردنشو بزن
زیادی هم احساساتی نشو :)))
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 15:30
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختر نمیدانست چه راهی را انتخاب کند... پدرش آخرین حرفش را زده بود..... او باید بین ثروت پدر و عشق بی پول خود ، یکی را انتخاب می کرد. او پسر بی پول را انتخاب کرد.... ولی حالا درمانده و خجالت زده راه خانه پدر را درپیش گرفته. پسر او را بدون ثروت پدر نمی خواست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 14:51
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
به مخاطب خاص اس دادم نیستی؟ جواب داده:عسل خوابه من سروشم داداشش! بعدکلی سوال که توکدوم دوستشی من چرانمیشناسمت بهش میگم باگوشی خودت اس بده شارژ عسل تموم میشه.اس داده من شمارمو به دخترانمیدم!
من@
دخترا@@
داداش پرووی دست دخترم¥
دوست دخترم§!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 00:15
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هیچ چیز تغییر نکرده است
فقط تعداد آدم ها بیشتر شده است،
در کنار گناه های قدیم، گناه هایی جدید ظهور کرده است،
واقعی، موهومی، موقتی،...
اما فریادی که بدن به آن پاسخ می دهد،
فریاد معصومیت بوده
و هست
و خواهد بود...(شیمبورسکا)
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 23:12
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ:
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ
ﺑﺪﻭﻥ ﻓﮑﺮ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ….
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 22:28
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ