payam65
شبی مست میگذشتم ز ویرانه ای..........تا بدیدم صحنه دیوانه ای
پدری کورو فلج...مادری مات و مبهوت همچون دیوانه ای
آنطرف تر دختری عشق کنان با بیگانه ای
بعد از آن شب توبه کردم تا مست نروم سوی هیچ ویرانه ای
تا نبیند چشم مستم دختری عصمت فروشد بهر نان خانه ای
payam65
دکتر شریعتی:همیشه از پسری که در کلاس پنجم ابتدایی در آخر کلاس می نشست بدم میومد.چون هم کچل بود هم زن داشت هم سیگار میکشید....
حالا بعد از 20سال هم زن دارم هم سیگار میکشم هم کچل شدم....
ronak
اگه به يه جايى رسيدى که
عقلت گفت برو دلت گفت بمون...
دلت مثل هميشه غلط کرده،
محلش نذار راهت رو بگير برو...
هر چى بدبختيه از همين موندن هاست...
پست ترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت کدورت فاش سازد.