یافتن پست: #بزرگ

روشنا
روشنا
دلم... دلم کمی #کودکی میخواهد ، از دنیای آدم بزرگ ها #خسته ام خسته....
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 12:57
+8
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 01:27
+6
-1
mina
mina
يك آبـــــــــانــــــــــی شايد انتخاب اول تو نباشه,
اما انتخابي بزرگیه
شايد ثروتمند نباشه, اما ارزشمنده
شاید اون کسی که میخوای نباشه اما تنها شکلیه که پازل زندگیتو کامل میکنه
اون تظاهر به کسي که نيست نميکنه, چون از اون چیزی که هست راضیه
شايد به بعضي کارهاي گذشته اش افتخار نکنه اما به آنچه که امروز هست ميباله .
شاید کامل نباشه اما تنها هدف زندگیش کامل تر شدنه !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 15:40
+4
saman
saman
مادربزرگ می گفت: دل هر آدمی دری دارد...

می گفت: باید باز کنی در ِ دلت را رویِ لبخند آدمها...


می گفت: هر کدام از این درها یک کلید بیشتر ندارند...


می گفت: کلید ِ دل آدم دست خود ِ آدم نیست...


می گفت: انگاری کلیدها را دم ِ خلقت پخش کرده اند بین آدمها


هر کسی یکی برداشته برای خودش...


می گفت بلند شو برو بگرد... بگرد ببین کلید قلب کیست توی دستهایت؟...


ببین کلید قلبت کجاست؟...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 00:17
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
عمو زنجير باف ؟
بله
زنجير منو بافتي ؟
بله
.
.
.
تا اينجاشو حرفي ندارم :|
بعد از اين شاعر يک دفعه اسکول بازيش ميگيره
...
پشت کوه انداختي ؟
بله

خب مرد حسابي اين همه زحمت کشيدي زنجير بافتي براي چي پشت کوه انداختي !!!!
.
.
.
و در آخر هم شاعر به طور کل بابا هارو تبديل به بز و گوسفند و سگ و گربه و .... اينا مي کرد

بابا اومده
چي چي اورده ؟
نخود و کشمش
با صداي چي ؟؟؟
.
.
و اينگونه بود که ما خل و چل بزرگ شديم :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 11:26
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیشب بابابزرگ و مامان بزرگمو بردیم فرودگاه بدرقه کنیم که برن مکه ، هواپیما تاخیر داشت !
مامان بزرگم نگران بود ، عموم میاد دلداریش بده میگه :
این چیزا عادیه ، تاخیر داره ، نقص فنی پیدا میکنه ، سقوط میکنه ، نگران نباش !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 21:22
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی امروز گفت مامان بزرگم داره از آمریکا میاد!!!
به خدا من همیشه فکر میکردم مامان بزرگا فقط از مکه میان :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 20:35
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با خانواده نشستیم داریم تام و جری نگاه می كنیم!
كربه هه ساعت كوك میكنه میخوابه بعد موشه نمیزاره بخوابه تا صبح میشه و ساعت زنگ می زنه.
مامانم میكه: خالی بندی رو ببین ! اخه گریه برا چی ساعت كوك میكنه؟! سركار میخوای بری؟
مامان بزرگم میكه: نه خیر ! بعضی از حیوونام دین و ایمون حالیشونه!
برا نماز صبح كوك كرد!

مامان بزرگم
من o_O
مامانم
تام :|
جری :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 20:21
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


دخترک برگشت چه بزرگ شده بود پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟ پوزخندی زد . گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ... ......... گفتم : می خواهم امشب با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم ! دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید ... گفت : کبریت هایم را نخریدند


دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 12:36
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺍﮔـ ـﻪ ﺭﻓـ ـﺘﯽ ﺳﻮﭘﺮﯼ ﺩﻟـ ـﺖ ﻟﻮﺍﺷﮏ ﻧﺨﻮﺍﺳتــــ ....
ﺍﮔـ ـﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﭘﺎﺭکـ ـ ـ،ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﺏ ﻧﺸﺪیـ ـ ـ ...
ﺍﮔـ ـﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ﻣﯿﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﯾـ ـﮕﻪ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ
ﻧﻤﯿﺎﺭیـ ـ ...
ﺍﮔـ ـﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺴـ ـﺘﻨﯽ ﭼﻮﺑﯽ ﻭ ﭘﻔﮏ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭیـ ـ ....
ﻓﮑﺮ ﻧﮑـ ـﻦ ﮐﻪ ﺑﺰﺭگـــــــــ ﺷﺪیـ ـ !
ﺑﺸـ ـﯿﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﭼـ ـﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﻟــﺖ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩیـ ـ ـ ـ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 21:06
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ