یافتن پست: #بغض

xroyal54
xroyal54
4 دیدگاه  •   •   •  1393/04/12 - 02:51
+9
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نبود … پیدا شد … آشنا شد … دوست شد … مهر شد … گرم شد
عشق شد … یار شد … تار شد … بد شد … رد شد … سرد شد
غم شد … بغض شد … اشک شد … آه شد … دور شد … گم شد
تمام شد
2 دیدگاه  •   •   •  1393/04/3 - 21:14
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اﻭﺝ ﻟﺬﺕ
ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ
ﻭﻗﺘﯽ
ﺗﻮ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ
ﮔﻮﺷﯽ
ﻣﯿﮑﻨﯽ

ﺳﺎﯾﻠﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ،
ﯾﻪ ﭘﯿﺎﻡ واست ﺑﯿﺎﺩ
ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ:
.
.
.
.
.
با ارسال یک پیام کوتاه بدون متن به ۸۲۸۲ از خدمات ویترین ایرانسل استفاده کنید..... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1393/04/3 - 20:43
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیشب مهمون اومد خونمون گودزیلاشون رفت تو اتاقم بازی کنه!
بعد اومده با بغض میگه:
_دستم خورد مجسمه ات شکست...:(
(محض اطلاع: ما خـیـــــــــــلـــــی با این مهمونا رو در وایستی داریم)
منم اومدم با ادب جواب بدم میخواستم بگم :فــدای ســرت..:)
حواسم نبود گفتم: بـــــخـــوره تــــو ســــرت!!!

والدین گودزیلا -_-
من :x
مامان بابام O_o
دیدگاه  •   •   •  1393/03/28 - 18:04
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
فـاجـــعـه اینجـاست

که چشم هایم

دیگر با من و بغض هایم

نمیسـازنـد
دیدگاه  •   •   •  1393/03/23 - 15:47
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه لحظه درد آوریه

اون لحظه که میپرسی : خوبی؟

بغض تو گلوت میپیچه ۵سطر تایپ میکنی ،ولی بعد به جای ارسال همه رو

پاک میکنی ومی نویسی ،خوبم

خوبم مرسی توخوبی؟
دیدگاه  •   •   •  1393/03/22 - 18:06
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امروز یه دختر پاک و نجیب رو توی پارک دیدم که با اینکه همه موهاش بیرون بود اما شالش روی کیلیپسش بود تا نامحرم کیلیپسشو نبینه ...
اصن از خوشحالی بغض گلومو گرفته بود که هنوز دخترای خوب و پاکی پیدا میشن..:D:))
دیدگاه  •   •   •  1393/03/21 - 22:19
+2
*elnaz* *
*elnaz* *

چه احساس غريبي ست




وقتي كه پر از گفتگويي،




پر از حرفي،




پر از شعري...




پر از فريادي...




اما ديگر هيچ حوصله اي،




حتي براي نوشتن هم نداري...



 



نه واژه اي براي بيان مي يابي...




نه محرمي براي گفتگو،




نه حنجره اي براي برآوردن ِ فريادي...



 



تنها مي ماني...!



 



مثل يك ماهي ِ تنهاي اسير در دل ِ تُنگ...




مثل يك شاپرك ِ زخمي و خسته و گنگ...



 



هوس ِ اقيانوس و هزاران گل مريم در دل داري!



 



خواب ِ درياي زلال، خواب گل هاي سپيد،




خواب ِ رهايي از بند، خواب پريدن در باد...




چه احساس هاي لطيفي، چه روياهاي قشنگي،



 



اما افسوس تمام ِ سهم تو از بيداري...




ميشود غم تنهايي و روزهاي تكراري...!



 



مات و مبهوت و غريب...




به روياهايت خيره مي ماني...




فقط نگاه ميكني...




فقط سكوت ميكني...




زل ميزني به ناكجا...




دوباره بغض ميكني...



 



دوباره سکوت


دیدگاه  •   •   •  1393/03/17 - 22:25
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیوارهای ما موش ندارند… یا موشها کر شده اند… و نمی شنوند صدای ناله های پر بغضم را… که به گوشت برسانند…!
دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 17:01
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/03/14 - 21:12
+1
صفحات: 6 7 8 9 10 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ