یافتن پست: #بی

saqar
saqar
این آقایونی که میگن چرا دکتر مردان نداریم نگران نباشن...
اگه جریان ابرو برداشتن و تی شرت صورتی پوشیدنو ادامه بدن،
ایشالا به اونجا هم میرسیم!
حالامتوجه شدید دکتر زنان برا چیه یا بیشتر توضیح بدم؟؟!
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:14
+6
saman
saman
در CARLO
شب ... سکوت ... گریه ... تنهایی


خط خطی های دوری تو ...

اتاقی پر از مچاله های کاغذ

درد من از خاطره هاست از لحظه های بی حضور دستهایت

عشق فقط یک رویا نیست التهاب لحظه های دلواپسیت

چگونه باور کنم چشمانت همرنگ پاییز است

در امتداد لحظه های خاموش امروز چقدر بی قرارم

چقدر دلتنگم

این سیاهی تیرگی از غربت خورشید است ؟!

کجا رفته ای ای همیشه با من کاش ساحل پایان نبود

شب ... سکوت ... گریه ... تنهایی

در بهت لحظه ای انتظار ... بی دریغ ...

تو فقط دست تکان دادی...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:12
+6
saman
saman
در CARLO
گفتم زندگی چند بخش است؟؟

گفت: دو بخش

گفتم کدامند؟؟

گفت: کودکی، پیری

گفتم: پس جوانی چه شد؟؟

گفت: با عشق ساخت......با بی وفایی سوخت...... با جدایی مرد...!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:04
+6
binam
binam
در CARLO
داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم … !

با دکمه های سرد کیبُرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم …!

با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم …!

آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم …!

شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند …!

امروز داستان برگشت …

آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر من و تو نبودیم ، هر کداممان یک “او” داشتیم ...!

پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ….!

لک زده برای یک آهنگ همزمان …

لک زده برای یک شب بخیر …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:52
+5
saman
saman
در CARLO
نبودی من برایت گریه کردم

برای غصه هایت گریه کردم

من امشب بغض تلخم را شکستم

نشستم بی نهایت گریه کردم

چو در پسکوچه های چشمم امشب

ندیدم رد پایت گریه کردم

تو کوهم بودی و هستی کجایی؟

که من برشانه هایت گریه کردم

بگو ای آسمان با او که امشب

به یادش پا به پایت گریه کردم

چو بودی گریه میکردی به حالم

نبودی من به جایت گریه کردم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:32
+6
saman
saman
در CARLO
می دانی از وقتی که رفته ای

دیگر ترانه به سراغم نمی آید

دیگر قلم در دستم به شعر نمی رود

...

دیگر شب ستاره باران نیست

من پشت پنجره یادت را گریه کردم

نیامدی و من باز تو را زمزمه کردم

شب میلادم همه نور پاشیدند

ولی من باز پنهانی تو را آرزو کردم

شب از نیمه گذشت و باز به یاد تو بیدارم

خسته شدم از بس با آئینه گفتگو کردم

نمی دانی . نمی دانی کجای شعر غمگین است

همین جا در همین لحظه که تو را آرزو کردم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:53
+8
saman
saman
در CARLO
زندگی را با تو می خواهم

خنده های بی ریا را با لبان گرم تو

من دوست می دارم

زندگی را با تو می خواهم

جز تو هرگز با کسی

از عشق از امید و از فردا نخواهم گفت

زندگی را با تو می خواهم

با تو آری

زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است

زندگی را با تو می خواهم

با تو می خندم

با تو می گریم

آه....

آری بی تو می میرم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:23
+7
saman
saman
در CARLO
کاشکی بودی و می دیدی که دلم داره میمیره

کاشکی بودی و می دیدی که بهونت و میگیره

می دونی عطر نفس هات چی به روز من آورده

می دونی دوری دستات اشکمو باز درآورده

جای انگشت های نازت چی بزارم توی دستم

کاشکی بودی و سرت رو باز می ذاشتی روی شونم

به خدا فرض محال که یه دم بی تو بمونم

تو شدی همه وجودم تویی رنگ آسمونم

عمریه در طلب تو سوختم و مثل کویرم

یاس من تنهام نزاری به خدا بی تو میمیرم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:09
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
چـــــــــــــــــــــــه حماقتی .. مرا یاد نمیکنی ولی باز تــــــــــــــــــو را .. میخواهمت .. چه غرور بی غیرتی دارم مــــــــــــــن....!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:05
+9
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
همیشه ـهمـــ قافیه بوده اند

سـ ـ ـ ـیب و فـ ـ ـ ـریب

حتـے زمانـے کــ ِ ـهیچکس شعرے نگفته بود

و حالا کــ ِ ـهیچ کس شعر مـے گوید

ما ـهمــ ِ با ـهمــ

مـے گوییمــ: ( ســــــــــــــیب)

و دوربین ـهاے عکاسـے را فریب مـے دهیمــ

تا پنهان کنیمــ آن اندوه موروثـے را پشت این لبخند مصنوعـے
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 11:52
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ