یافتن پست: #بی

saman
saman
در CARLO
می زنم کبریت بر تنهایی ام

تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام

می روم تا هر چه غم پارو کنم

خانه ام را باز هم جارو کنم

می روم تا موی خود شانه کنم

خنده را مهمان این خانه کنم

می روم تا پرده هارا واکنم

دوست دارم؛ دوست دارم

عشق را معنا کنم

شادی ام را رنگ آبی می زنم

بوسه بر طعم گلابی می زنم

می دوم خندان به سوی آینه

باز می خندم؛ به روی آینه

می زنم یک شاخه گل بر موی خود

می نشینم باز بر زانوی خود

می نشانم روی دستم یک کتاب

تا بخوانم باز هم یک شعر ناب

آری!آری! این منم این شاد و مست

دوست دارم عاشقی را هرچه هست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:24
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ســــــ ــــوزِشـــ ـه شـــلــــآقیــــ کـــ ـه بیــــ ـدارمـــــ کُــــ ـند ... بــــ ـهتر از نـــــ ـوآزِشــــــِ دســــــ ـتــــــآنیســـــ ـت کــــ ـه خــــ ـوآبمــــ کُــــ ـنـــ ـنـــ ـد ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:20
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم…
..
..
..
..
..
با این سن و سال هنوزم یکی از لذت های زندگیم اینه که بیسکوییتو تو شیر له کنم و بخورم، آی حال میده!!!
:
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:16
+6
saman
saman
در CARLO
دلی که میشکنه میشه: سوال بی جواب

گفتمش بی تو چه باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش تصویر دو چشم را داد

گفتمش همدم شب هایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:08
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
شما یادتون نمیاد یکی از کاربردی ترین ، قدیمی ترین و موثرترین روشهای همسریابی در ایران
تکچرخ زدن با موتور روبروی مدارس دخترانه بود …
۱۰۰% جواب میداد !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:57
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
سلاااااااااااااااااااام دوستيآآآآآآ
9 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بی خیالی اگر جرم بود ، یکی یقه ی خدا رو میگرفت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:50
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم زمان مدرسه دبیرم بهم گفت:
از کلاس برو بیرون، تو با کارات به ساحت مقدس کلاس توهین میکنی.
منم هرهرهر خندیدم و با اعتماد به نفس گفتم:شما انقدر بی سوادی به ساعت میگی ساحت :))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:46
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوران دبیرستان یخورده شیطون بودم.
یروز ساعت ۶:۳۰ صبح مثل دیونه ها پاشدم رفتم دم مدرسه یه
تیکه چوب کردم تو قفل مدرسه.
آخه ساعت اول امتحان ریاضی داشتیم.
جونم براتون بگه که تا ساعت ۱۰نرفتیم مدرسه.خیلی حال داد.
اینجوری نیگام نکنید معذب میشم :))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:41
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه..... بعد از 10 ثانیه گفت : سلام چطوری؟

منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!
گفت: چیکار میکنی؟
گفتم:آدم اینجا چیکار میکنه؟!؟

دوباره گفت :میتونم الان بیام اونجا؟
... ... ... عصبانی شدم گفتم:نه مگه من ازوناشم
یهو دیدم داره میگه:"من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیونه ای تو دسشویی داره جواب سوالای منو میده
من :l
مخاطب یارو :o
پشمک فروش پارک :)
دوباره خودم :(
آفتابه هم که بنده خدا غش کرد
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:37
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ