یافتن پست: #بی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامتی اونایی که پستاشون لایک نمییخوره
سلامتی اونایی که کسی پروفایلشون رو محل نمیذاره
سلامتی اونایی که حتی "Poke" هم نمیخورن
سلامتی اونایی که سالی یه فرند ریکوئست هم ندارن
سلامتی اونایی که واقعی بودن ولی شرایط مجازیشون کرد
...سلامتی فرندای مجازی که اشکای تنهاییتو نمیبینن .....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 15:42
+4
امید
امید
دستم را قلم میکنم و قلمم را از دست نمیگذارم
چشمهایم را کور می کنم
گوشهایم را کر می کنم
پاهایم را میشکنم
انگشتهایم را بند بند می برم
و لبم را می روزم...
اما قلمم را به بیگتنه نمیدهم
علی سریعتی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 15:39
+2
نیوشا
نیوشا
قايقی خواهم ساخت‌، خواهم انداخت به آب‌، دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ كسی نيست كه در بيشه عشق، قهرمانان را بيدار كند
قايق از تور تهی، و دل از آرزوی مرواريد
هم چنان خواهم راند. نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دريا-پريانی كه سر از خاك به در می آرند...
هم چنان خواهم راند
هم چنان خواهم خواند: دور بايد شد، دور

سهراب
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 14:40
+12
سحر
سحر
عاشق اين ديالوگ و بازي مهران مديري هستم

چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟!
من بی دفاعم، من شریف تربیت شدم، من شریف بزرگ شدم
نه کسی منو می شناخت، نه کسی بنده رو می دید
نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر
همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها
من ساده بودم من همه چیز رو باور می کردم
من با هیچ کس مخالفت نمی کردم، سرم به کار خودم بود و شریف بودم
من نمی خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم، اما من توانم کم بود.
بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران
و من به همه احترام می گذاشتم، من به همه احترام می گذاشتم،
و من شروع کردم به بازی کردن
و من شروع کردم به سرگرم شدن
و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام
و همه این هایی که می گند مال من نیست، حق من نیست
" و من اشتباهی ام"
من از اولش هم اشتباهی بودم
بله من یادم رفت که این ها مال من نیست و من اشتباهی ام،
تقصیر من بود
تقصیر دیگران هم بود
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم
من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 13:11
+7
peyman
peyman
دلم 1 غریبه میخواهد
بیاید بنشیند فقط سکوت کند

من هـی حرف بزنم...
و بزنم و بزنم...
تا کمی کم شود از این همه بار.

بعد بلند شود و برود

نه نصیحتی نه.....

انگار نه انگار!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:39
+6
-1
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
کنار تو و دست‌هایت..

پاییز هم که بیاید،


گنجشک‌ها


به هیچ‌فصل دیگری


کوچ نخواهند کرد..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:29
+7
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
بیا با هم عوض شویم...
تو صبوری کن ... من، می روم!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:26
+4
peyman
peyman
من از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:19
+4
payam65
payam65
ردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می‌پرسند
«آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»
بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»…
پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند
و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:
«شما نظر قبلیتون رو تایید می کنید؟» پاسخ: «صد در صد»
رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.
بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!
رییس: «از کجا می دونید؟»
>> پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!
خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم...!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 11:58
+1
payam65
payam65
روزی دختری نزد کورش کبیر آمد و ادعا کرد که مدتهاست عاشق وی میباشد و از خواب و خوراک افتاده است
کورش بزرگ قدری در چهره زن دقیق شد و گفت من لیاقت تو را ندارم بهتر است با برادرم که هم از من
زیباتر و هم جوانتر است و به زودی جای من را خواهد گرفت و هم اکنون پشت سر تو ایستاده ازدواج کنی
هنوز سخنان کورش بزرگ تمام نشده بود که زن با عجله پشت سر خود را جهت یافتن شخص مورد نظر نگریست
اما کسی آنجا نبود
پس کورش کبیر رو به زن گفت آنکس که عاشق باشد هیچگاه عشقش را به طمع موقعیتی بهتر به شک نمی اندازد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 01:08

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ