یافتن پست: #بی

مهسا
مهسا
دیگر چشـــــــم به راه نیــــستم

چشـــــــــــــم به در دوخـــــته ام

می بینی چقدر دلم ساده ست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:19
+4
مهسا
مهسا
تبــــ کـــرده ام

داغ داغ داغ

بازار دیوانگــی ام…

هرچندکسی نمیبیند

امـا گه گـدار ازایـن خیابانها رد شــدن بـدنیستــ

شاید کسی ورود ممنــوع چشمــهایش

زیربــاران پاکــ شـده باشد!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:50
+3
sasan pool
sasan pool
یه پنجره با یه قفس . یه حنجره بی هم نفس سهم من از بودن تو . یه خاطرس همینو بس
تو این مثلث غریب . ستاره هارو خط زدم دارم به آخر میرسم . از اون ور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه . خیمه زده رو باورم میخوام تو این سکوت تلخ . صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو . رو شونه شب بذارم باید که از اینجا برم . فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام . شوق رسیدن تو تنم توحجم سرد این قفس . منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم . از آرزوهای محال قصه ما تموم شده . با یه علامت سوال
بذار که کوله بارمو . رو شونه شب بذارم باید که از اینجا برم . فرصت موندن ندارم{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-60-}{-60-}{-60-}{-60-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:43
+2
sasan pool
sasan pool
دستی به روی سرم می کشم...روح وجودم و حس می کنم
باصدای قهقه به خودم میگم عاشقتم میمیرم برات...دوست دارم یه نفس تا آخر عمر
فقط بی وفا نباش...من و هرگز از منیت خودت جدا نکن
هیچ کسی چیش من جا نده...اینجا فقط جای من و تنها من
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:37
+2
sasan pool
sasan pool
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:32
+2
sasan pool
sasan pool
اولی به دومی: آن دو نفر را می‌بینی؟ ده سال است که ازدواج کرده‌اند و به قدری یکدیگر را دوست دارند که آدم فکر می‌کند اصلا ازدواجی بین‌شان صورت نگرفته است!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:28
+1
maryam
maryam
از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی

برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی . . .

منتظر آن روز هستم

مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:13
payam65
payam65
شبی مست میگذشتم ز ویرانه ای..........تا بدیدم صحنه دیوانه ای
پدری کورو فلج...مادری مات و مبهوت همچون دیوانه ای
آنطرف تر دختری عشق کنان با بیگانه ای
بعد از آن شب توبه کردم تا مست نروم سوی هیچ ویرانه ای
تا نبیند چشم مستم دختری عصمت فروشد بهر نان خانه ای
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 13:56
+2
payam65
payam65
کوروش کبیر:من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم زیرا من گرفتار دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 13:34
+2
maryam
maryam
در روزگارى که لبخند آدم ها به خاطر شکست توست، برخیز تا بگریند.
- کوروش کبیر
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 13:18
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ