یافتن پست: #بی

ebrahim
ebrahim
دختر : من امروز حالم خیلی بده

پسر : آخی ! حیف شد ! تو فکرش بودم امروز بریم بیرون واسه خرید

دختر : هه هه ... من شوخی کردم ! حالم خوبه
... .
.
.
.
.
.

پسر : منم شوخی کردم !!!! : :))
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 23:28
+2
فکل مکل
فکل مکل
[!] تو دستشویی بیهوش میشه وقتی به هوش میاد میگه: کی منو ریده؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 22:38
+5
omid
omid
لره واسه اینکه از زندگی جلو بیوفته یه زن حامله میگیره «
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 22:28
+2
فرشاد
فرشاد
معلم دینی شاید خدا قزوینی شاید ---نمی بینی که خالی می بنده خدا تهرونی شاید
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 22:16
+1
omid
omid
یه گونی پشکل میخرن بازش که می کنن یه لره از توش میپره بیرون میگن تو اینجا چکار«می کنی؟؟ میگه من جایزشم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 21:49
+3
فرشاد
فرشاد
مینا شما عجب مطالب جالبی می نویسی . خیلی کارتون درسته
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 21:31
+2
ali
ali
نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش… بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 21:21
+5
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
... ... دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
...
*
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟
*
چرا به من کسی چیزی نگفته بود
و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا !
رفته توالت الان میآد!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:52
+8
mina_z
mina_z
یه قبر کن داشته یه مرده را خاک می کرده که یهو مرده زنده میشه و همه فرار می کنن. بعد از چند لحظه داد می زنه: بابا نترسید، بیاید با بیل زدم کشتمش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:48
+5
omid
omid
آقاهه می ره خارج، ازش می پرسن اسمت چیه؟ می گه: sun god between two water gold shit dear wife شمس اله میاندوآبی زرگنده زنجانی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:45
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ