یافتن پست: #بی

gamer
gamer
شب عشق است و هر کس دست یار خویش می بوسد،غریبم، بی کسم،من دست غم ،غم دست من بوسد،ولنتاین مبارک
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:33
gamer
gamer
وقتی آدم بوجود آمد و از برگی برای پوشاندن خودش استفاده كرد ،حوا او را دید ، گفت همین یک برگه؟ آدم گفت نه ، یک کوبیده و دو تا گوجه هم زیرشه !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:32
رضا
رضا
نه به بهانه سالی نو, نه به رسم تکرار حرفی کهنه, جمله ای تکراری, که به رسم پیشکش, رسم عیدانه. رسم سوغاتی که مسافر به خانه می برد نوبرانه, تحفه شهر فرنگ, هدیه راه دور. به رسم مبهوت دستانی , که گرمای سرانگشتان نوازشگری را در این روزهای آخر زمستان کم می آورند. شاید اما زیباتر, به رسم شیوه چشمانی که رام نگاهی پر از بیم و امید می شوند. شاید اما عمیق تر, به رسم سکوت اشکی که وقفه های کوتاه میان حرفهای صادقانه را پر می کند. شاید اما خودمانی تر, به آن رسم دیرین که عزیز ترین واژه ها را به عزیزت هدیه می دهی: رسم من, رسم تو, رسم ما. نازنینم, به همان رسم آشنا: " سطر سطر این نوشته ها از آن تو و هدیه به تو."
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:09
امیرحسین
امیرحسین
بی ام دابلیو X6 تیونینگ ..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 03:22
+2
gamer
gamer
ساقه باريشه خود، حس غريبی دارد-باغ امسال چه پائيزعجيبی دارد-غنچه ميلی به شكوفاشدنش نيست دگرباخبر گشته كه دنياچه فريبی دارد. چاه كم آب شده مثل كويری تشنه-شايدازجای دگر مزرعه شيبی دارد. سيب هرسال دراين فصل شكوفا می شد. باغبان كرده فراموش كه سيبی دارد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:44
+2
gamer
gamer
نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد نمی خواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد زتو پرسید فلانی کو...؟؟! بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد ولی تا لحظه آخر چنین می گفت: امید من .....بود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:43
+2
ronak
ronak
چقدر نیازمندم كه حرفهای بیشمارت را از چشمان بیقرارت بشنوم چقدر نیازمندم كه سكوت طولانی ام را بشنوی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:38
+6
gamer
gamer
حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است در میان مزرعه های طلایی گندم مترسکی با لبهایی خندان ایستاده است لباسش نه وصله دار است و نه مغزش پوشالیمترسک خائن با کلاغ ها طرح دوستی ریخته است خوشه های طلایی گندم در آتش دو رویی نگهبان خویش می سوزندفصل دروی گندم ها و حاصلش نانی که به سفره من و تو می آیدتکه نانی خشک در دست کودکی بی پرواست کودک درد گندم ها را می فهمدمترسک را به دار می آویزدصدای نحس کلاغها به گوش می رسدکلاغ ها به سوی مزرعه ای دیگر می روند و بر سادگی مترسک قاه قاه می خندنداینگ خوشه های گندم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:37
+2
ronak
ronak
بابا همیشه چهار حرف بابا پشت خاکریز دشمن چهار حرف بابا با ترکش پشت گردنش در نقطه صفر مغناطیسی بیهوشی و فراموشی چهار حرف بابا اسیر... بابا مفتود الاثر بابا بایک پلاک درون تابوت سه رنگ چهار حرف بابا اگر کمی هم شیطنت داشته باشد چهار حرف بابا اگر آن گربه هم سمور نبود چهار حرف بابا اگر مرغ همسایه هم غاز نبود چهار حرف بابا همیشه چهار حرف پسر لعنتی دوست داشتنی من واقعیت را قبول کن اگر تو هم ادای بابا را خوب در بیاوری بابا هنوز هم چهار حرف بابا همیشه چهار حرف ! ؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:36
+4
gamer
gamer
یه روزگار بد یه دختر کور بود که پسری رو دوست داشت پسره هم اونو خیلی دوست داشت بعد دختره میگه اگه من بینا بودم اونوقت می فهمیدی که چقدر دوست دارم .بعد ها یکی پیدا میشه چشماشو می ده به دختره بعد دختره که بینا میشه می بینه دوست پسرش کوره ترکش می کنه ولی پسره بهش می گه برو ولی خیلی مراقب چشام باش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:35
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ