amir ali
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند.
sasan pool
چه جالبه سایت دوست یابی هستش.همه توش با هم رفیق هستن.پسره نوشته عاشقتم سگ دختره نوشته میمیرم برات گربه.خیلی با حاله من میرم میخندم.طرف قیافه اش مثل شتر میمونه.نوشته پسر ها خوشگل پیغام دوستی بدن.یعنی دو ساعت از خنده مردم انقدر خندیدم اشک از چشمام آمد.واقعا اعتماد به نفس خداست.قربون تنهایی برم راحتی از صبح تا شب خودمم گور پدر دوست دختر و دوست پسرم.من و ماشینم دو تایی گور پدر خانواده هم کردن.چند وقت دیگه یک کاسکو هم می خرم میشیم سه تا.یک وبلاگ هم دارم توش مطلب میزارم خوبه دیگه.
رضا
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.......................