mary jun
می شود در همین لحظه از راه برسی و جوری مرا در آغوشت بگیری ک حتی عقربه ها هم جرات نکنند از این
لحظه عبور کنند؟
و من ب اندازه ی تمام روز های کم بودنت تو را ببویم و در این زمان متوقف
سالها در آغوشت زندگی کنم بی ترس فردا ها؟
mary jun
کنارم بمان
می خواهم صبح چشمانم در نگاه تو بیدار شوند !
mary jun
سخت ترین دو راهی
دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است !
گاهی کامل فرامش میکنی و بعد میبینی ک باید منتظر می ماندی
و گاهی آنقدر منتظر میمانی تا وقتی ک میفهمی زود تر از این ها باید فراموش می کردی....
mary jun
دلم از هزار راه رفته بی تو باز گشته است!
ایوب هم اگر بود چشم می بست از انتظار آمدنت....