شاهین
مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه مذهبی می بینه کنار می زنه سوارش می کنه. مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟ راننده می گه: نه… راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟ مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا! اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه… بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!
zahra
به راننده تاکسیه میگم :
هزاری از این بهتر نداری ؟
میگه : چشه ؟ امام توش خوب نیفتاده ؟!
poria
[!] سوار تاکسی بوده ... بعد از مدتی یکی پیاده میشه و درو محکم میبنده ... راننده میگه : الاغ بی شعور ... یه کمی جلوتر یه نفر دیگه پیاده میشه و باز در و محکم میبنده و بازم راننده میگه : الاغ بی شعور ... خلاصه نوبت به [!] میرسه و [!] هم با دقت در و آهسته میبنده میبینه راننده داره نگاش میکنه به راننده میگه : چیه ... الاغ باشعور ندیدی
sasan pool
چقدر خوبه روزای بارونی
معلوم نمیشه منتظر تاکسی هستی یا آواره خیابون هایی
بخار دهنته یا دود سیگار
روی گونه هات اشکه یا دونه های بارون...
?
غضنفر از تاکسی پیاده می شه
درو محکم می بنده
میگه نفهم خودتی
راننده میگه من که چیزی نگفتم
غضنفر میگه بعدا” که میگی !!!

1390/12/3 - 13:36