یافتن پست: #تاکسی

mina_z
mina_z
غضنفر تو ژاپن راننده ی تاکسی میشه

هرکی براش دست بلند میکنه میگه شوخی نکن دیگه

تورو الان رسوندم !{-18-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 13:35
+5
شاهین
شاهین
مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه مذهبی می بینه کنار می زنه سوارش می کنه. مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟ راننده می گه: نه… راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟ مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا! اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه… بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 13:26
+5
zahra
zahra
به راننده تاکسیه میگم :
هزاری از این بهتر نداری ؟
میگه : چشه ؟ امام توش خوب نیفتاده ؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:19
+3
ronak
ronak
یارو با زنش سوار تاکسی میشه به زنش میگه تو جلو بشین تا راننده از تو آینه نگات نکنه !
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 12:59
+2
mitra
mitra
ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻧﺸﺴﺘَﻢ ﯾﻪ ﭼَﻦ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪِ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺭﺍﻩ ﺍُﻓﺘﺎﺩ ﺣﺪﻭﺩﺍَ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺑﺎ100ﺗﺎ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ،
ﯾﻪ ﺩَﻓﻪ ﻓَﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩَﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﺴﺘَﻢ، ﺩَﺭﻭ
ﺑﺎﺯﮐَﺮﺩﻡ ﺑَﺴﺘﻢ،
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩِ ﻋﯿﻨﮑﯽِ ﺑﻮﺩ،
ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﺳَﺮﺷﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﺪ ﻋﻘﺒﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﻪ ﻟَﺤﻦِ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻟﯽ ﮔُﻔﺖ:
"ﮐَﺴﯽ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷُﺪ؟؟"
ﻳﻌﻨﻰ ﺗﺮﮐﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻨﺪه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 20:12
+8
عسل ایرانی
عسل ایرانی
غضنفر به راننده تاکسی میگه 5 نفر ازادی راننده تاکسی میگه شما که 4 نفر هستید غضنفر میگه تو مگه خودت نمیای{-17-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:53
+10
poria
poria
[!] سوار تاکسی بوده ... بعد از مدتی یکی پیاده میشه و درو محکم میبنده ... راننده میگه : الاغ بی شعور ... یه کمی جلوتر یه نفر دیگه پیاده میشه و باز در و محکم میبنده و بازم راننده میگه : الاغ بی شعور ... خلاصه نوبت به [!] میرسه و [!] هم با دقت در و آهسته میبنده میبینه راننده داره نگاش میکنه به راننده میگه : چیه ... الاغ باشعور ندیدی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 20:28
+1
sasan pool
sasan pool
چقدر خوبه روزای بارونی
معلوم نمیشه منتظر تاکسی هستی یا آواره خیابون هایی
بخار دهنته یا دود سیگار
روی گونه هات اشکه یا دونه های بارون...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:29
+2
mahdi
mahdi
سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا … می گه پیاده می شین؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 12:09
+3
?
?
غضنفر از تاکسی پیاده می شه

درو محکم می بنده

میگه نفهم خودتی

راننده میگه من که چیزی نگفتم

غضنفر میگه بعدا” که میگی !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 19:50
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ