یافتن پست: #تقدیم

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:19
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:18
+4
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
تقدیم به شب روان عشق و محبت به آنانی که عشق را شناختند و بر آن ارج نهادند{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 15:02
+7
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 15:17
+1
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
تقدیم به خلوت نشینان {-35-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/2 - 20:42
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

برایم مداد بیاور مداد سیاه می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم! یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند! یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم شخم بزنم وجودم را … بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا! یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم! نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می‌خواهم … بدوزمش به سق … اینگونه فریادم بی صداتر است! قیچی یادت نرود، می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم! پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی! مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود ! صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر! می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه می‌زنندم بغضم را در گلو خفه کنم! یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند، به یاد بیاورم که کیستم! ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند برایم بخر … تا در غذا بریزم ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم من هنوز یک انسانم من هر روز یک انسانم

دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 02:53
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
10 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 00:06
+14
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
15 دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 13:12
+18
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
تقدیم به قناری های لال ( ناشنوایان)

در زمـستانی چـنیـن، آغاز را گم کرده ام .
آ سمان تاریک و من پرواز را گم کرده ام
درکـویـری زرد وبـی بـاران بـدون پـنـجره
من صـدای رعـد با ران ساز را گم کرده ام
صد قـفس رو ئیـد بر با ل قـناری هـای لال
بـگـذراز من شـرجی آ واز را گـم کـرده ام
کرشدم از این سکوت وتیشه را دستم دهید
نـغـمه ی فـرهـاد کـوه انـدازرا گـم کـرده ام .
این چه بیداری است ما را برده تا شهر دروغ
با دو پـلک بـاز خـوابِ نـاز را گـم کـرده ام
می رسـد آوای تـا رِ خـسته ام تـا پُـشت بام ؟
یـا که من حتی نُت این سـاز را گم کرده ام !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 11:01
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
17 دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 14:04
+19

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ