زن گرفته شده اي دوست به دام زن اسير........…. او گرفته تو نگير چه اسيري كه ز دنيا شده است يكسره سير …........او گرفته تو نگير بود يك وقت اورا با رفقا گردش و سير …........... ياد آن روز بخير زن اورا كرده ميان قفس خانه اسير …............... او گرفته تو نگير ياد آن روز كه آزاد ز غمها بوده …....................تك و تنها بوده زن و فرزند ببستند اورا با زنجير ...........…........او گرفته تو نگير بوده آن روز از طايفه درد كشان …................... بوده از جمع خوشان خوشي ازدست برون رفت وشده لات وفقير........…او گرفته تو نگير اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم ….............. بستر راحت و نرم زن مگير؛ورنه شود خوابگهت لاي حصير.…...... او گرفته تو نگير او زن دارد و محكوم به حبس ابد است …................. مستحق لگده چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير.......….او گرفته تو نگير او از آن روز كه شوهر شده است خر شده است...…. خر همسر شده است مي دهد يونجه به او جاي پنير...................…....... او گرفته تو نگير
بعضی وقتا که دلم از همه پره از همه خوردی از اشناها بیشتر *اون وقتی که هیچکی شعور درک کردنت رو نداره
یکی هست که اغوشش به وست تمام دلخوریاته به اندازه تمام تنهاییات
خـــــــــــــــدا تنها کسیه که بی منت دوست داره
هواتو کردم من حیرون هواتو کردم میخوام بیام تو اسمون دورت بگردم...........
کاش یکی بود یکی نبود اول غصه ها نبود .... عصر ما عصر فریبه عصر اسمای غریبه عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون شهر ما شهر شلوغه همه وعده هاش دروغه آسموناش پره دوده قلب عاشقاش کبوده بزنیم دل رو به دریا منو تو تنهای تنها
روزگار، ما را به جايي رسانده كه به پرايد نامه بنويسيم. (فكر كن!) پرايد عزيزم، شنيدهام مرز هجده ميليون تومان را رد كردهاي.اي قشنگتر از پريا از اين به بعد، انصافا، تنها تو كوچه نريا. چون با اين وضعيت زورگيري، اختلاس و... كلا بچههاي محل دزدن و خداي نكرده زبانم لال يكجا تو رو ميدزدند.
پرايد خوبم، انژكتورت را قربان، اي لاستيكت تو حلقم، اي فداي برجستگي صندوق عقب تو، اي دور رينگت بگردم، فكر ميكردي يك زمان به مدد تلاش شبانه روزي مسوولان هجده ميليون تومان بشوي؟!
اي پرايد، اي نازنين، اي ماكسيما مخفي، اي طرح ژنريك بنز، اي پرادو مينيمال تو الان در شرايطي هستي كه ميتوان لنتهايت را طوطياي چشم كرد. تو الان در موقعيتي هستي كه دود اگزوزت صد مرتبه از هواي فرحزاد مصفيتر است! تو چنان مقام و منزلتي داري كه مردم عاشق جيب چاك تو هستند. يعني قيمتت جيب جر ميدهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت كه سايپا سر در كارخانهاش بيلبورد بزند «اين ور پرايد اوفينا/ اون ور پرايد اوفينا».
اي تراول چك متحرك، اي هر دور لاستيك تو شيش ماه كار كردن من، اي كه ديروز در حد غضنفر بودي و امروز اما يك پا «ارزو» شدي. همينطور كه در خيابانها حركت ميكني و از مردم دل ميبري به جان مسوولان با بالا گرفتن برف پاككنهايت دعا كن. آنها و فقط آنها چنان در حوزه اقتصاد كيمياگري بلد بودند، كه توانستند نه مس، كه لگني مانند تو را طلا كنند؛ طلاي هجده عيار! باز من نميدانم چرا اين مردم ناسپاس از مسوولان انتقاد ميكنند. قيمت پرايد امروز، قيمت زانتياي يك سال پيش است. آيا اين امر به راحتي به دست ميآيد؟ اين دوستان ناممكنها را براي ما ممكن كردهاند. اي الهي آخ و همينطور بچهها متشكريم از بيخ.