یافتن پست: #تنها

حمید
حمید
به سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:36
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
بیشتر از همیشه
زمانی تنهاییت رو احساس میکنی
که تو جمعی ,
جمعی که به اون تعلق نداری ..!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:33
+4
ali rad
ali rad
زندگی سراسر فریادم میزند


اما نمیدانم به کجا مرا میخواند...

گاهی غم ؟ گاهی تنهایی ؟


پس شادیش را در کجا پنهان کرده !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:26
+3
ali rad
ali rad
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:04
+6
شاهین
شاهین
اینم عاقبت تنهایی
صحنهاي دلخراش از خودكشي يك پرتقال
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 13:51
+4
alireza
alireza
از عجایب عشق است که تنها همان آغوشی آرامت میکند که دلت را به درد آورده {-41-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 13:02
+8
sahar
sahar
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟

از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من ب[!] و از ای
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 10:34
+13
sasan pool
sasan pool
اگر از وسعت تنهایی من می پرسی


به بلندای خیال
به بلندای فرو ریختن قطره اشکی از دل
و به عمق وحشت
وحشت از آنچه حقیقت دارد
وحشت از من بی تو
وحشت از تو بی عشق
وحشت از عشق بی ما ....
شرق تنهایی من
رو به سوی افق غم دارد
غرب تنهایی من
پشت این تکرار است
اگر از وسعت تنهایی من دانستی
تو بیا
تو بیا تا که به دست احساس
پر کنیم صفحه خالی نیاز
تا که این شمع خیال
برود رو به زوال
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:21
+2
sasan pool
sasan pool
کاش باد


تنهایی مرا به تو برساند


از نامه


که مایوسم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:11
+2
sasan pool
sasan pool
شب است و تنهايي
شب است و بيداري
در اين تاريكي
از پشت ديوارهاي سياه
مي وزد باد سرد غمناكي
بادي كه بوي نم تنهايي را
چون پرنده اي شكسته بال
به هر سوي وجودم مي كوبد
بي آنكه بداند جدايي شكسته بالش را
كو شاخه اي، كو درختي
اصلاً كجاست سنگي
كه اين پرنده پرشكسته جدايي
نشيند به رويش زدرد تنهايي
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:27
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ