saeed
فراموش شده ام...
مثل سیب هاى باغ...
تنها زمانى من رابه یاد خواهى آورد...
که دستى غریب براى چیدن من بلند شده باشد…
saeed
عادت می کنم...
به داشتن چیزی و سپس نداشتنش
به بودن کسی و سپس به نبودنش
تنها عادت می کنم اما فراموش نه !
sasan pool
من در اتاقی 20 چند متری زندگی میکنم.در این اتاق پنجره ای دارد رو به زندگی گاهی از پنجره بیرون نگاه می کنم.
پسری در حال دویدن است و به دور دست ها نگاه می کند.در این اتاق آیینده مرده است.دختری دست پسری را گرفته و مشغول راه رفتن هستن.در این اتاق عشق مرده هست.مغازه داری به فکر فروش بیشتر بر اجناس خود چوب حراج زده هست.در این اتاق بر زندگی چوب حراج زده اند.دو همکلاسی با هم می خندن.در این اتاق رفاقت مرده است.کارگری مشغول ساخت سر پناه برای مردم است.در این اتاق کار و تلاش مرده هست.مردی در حال خواندن روز نامه هست.در این اتاق خبری نیست جز تنهایی من.برروی شیشه به انعکاس چهر خود نگاه میکنم فقط تنهایی را میبینم.در این اتاق همه شب شب یلدا ست.روزهایش مثل یک پلک زدن می گذرد.در این اتاق من هستم و تنهایی های من.چند سالی من و تنهایی دو دوست خوب با هم شدیم.شبهای این اتاق تماشایی است جای خیلی ها در این شبها خالی است .من و تنهایی با هم شب را صبح میکنیم.
به راستی این اتاق قبر من است.
sasan pool
امروز برای خودم نامه نوشتم
امروز از تنهایی با خودم قرار گذاشتم
رفتم سر قرار
هر چه ایستادم
نبودم
هر روز این ساعت
تنها می مانم تا بیایم.
sasan pool
مارها قورباغه ها را میخوردند
قورباغه ها به لك لك ها شكایت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردن به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای با لك لك ها كنار آمدند و عده ای خواهان بازگشت مارها شدن
مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینكه نمیدانن توسط دوستانشان خورده میشون یا دشمنانشان
ehsan
اینجا جایی ست که
وقتی زانوهایت را از شدت تنهایی بغل گرفته ای
به جای همدردی ، برایت پول خُرد می اندازند ... !
کیوان موثر
بلندترين شاخه درخت 1كلمه را ميفهمد وانهم تنهاييست ...
mehdi
این روزها تا بارون میزنه...
..
ناخود آگاه بدون چتر از خونه میزنم بیرون و میرم قدم میزنم...
..
نمیدونم چه مرگمه...!!!
..
شاید دلتنگم...
..
شاید نگرانم...
..
شاید غمگینم...
..
یا شایدم تنها....!
..
نمیدونم...
..
ولی* فکر کنم خیلی* داغونم ،چون...
..
بارون قطع میشه ولی هنوز صورت من خیسه
mina_z
شهر به این بزرگی... این همه آدم... این همه تنها...