سحر
یادش به خیر ....
یه زمانی تنها دغدغه ی زندگیمون این بود که دسته ی اصلی آتاری دست ما باشه..
sasan pool
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم
ronak
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم
و تنهایی و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد
ronak
کاش گاهی مرد بودم
می شد تنهاییم را….
به خیابان بیاورم
سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم
کاش گاهی مرد بودم
می شد شادی ام را….
به کوچه ها بریزم….
با صدای بلند بخندم…
و هیچ ماشینی…..
برای سوار کردنم….ترمز نکند
کاش……!!!!!!
sasan pool
شبگردي ميکنم. اما صداي نفسهايت را از پشت
هيچ پنجره و ديواري نميشنوم. آسوده بخواب نازنينم،
شهر در امن و امان است ... تنها خانهي من است که در آتش ميسوزد..
نیوشا
زندگی تنها نفس کشیدن نیست . زندگی راستین زمانی است که نفس انسان می گیرد!
sasan pool
در نقاشي هايم تنهاييم را پنهان مي كنم
در دلم دلتنگي ام را
در سکوتم حرفهاي نگفته ام را
در لبخندم غصه هايم را
دل من چه خردسا ل است
ساده مينگرد ...
ساده مي خندد ...
ساده مي پوشد ...
دل من
از تبار ديوارهاي کاهگلي است
ساده مي افتد...
ساده مي شکند ...
ساده مي ميرد...