sasan pool
در زمستانی سرد با دلی رفته زدست
کاش میشد به تو گفت که
تو تنها سخن شعرمنی تو نرو از برمن
تو بمان تا که نمیرد دله من.....
sasan pool
در زمستانی سرد با دلی رفته زدست
کاش میشد به تو گفت که
تو تنها سخن شعرمنی تو نرو از برمن
تو بمان تا که نمیرد دله من.....
sasan pool
من تنها در ساحلی مینشینم
سکوت اختیار میکنم
چشمانم را به جاده ای دراز میدوزم
تا یک روز انتظار به پایان رسد
من منتظرم...منتظر فانوسی در تاریکی
من جاده ای دراز را به یاد تو میپیمایم
تا یک روز تو را در این جاده بیابم
تنها جاده ای که به کلبه ای کوچک رسد
من در این جاده میمانم
sasan pool
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام , دستی
دانه ی اندوه می کارد
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجام چنین دیدی
در دلم با[!] ... ای افسوس
بر سر گورم نبا[!]
چون نهالی سست می لرزد
روحم از سرمای تنهایی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق , ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام , از عشق هم خسته
عسل ایرانی
یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را
یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست
ronak
تنها که می شوی
اگر خوب دقت نکنی،
کسی می آید،
پا می گذارد روی ِ عمق ِ خلوتت،
و می رود ...
... ... آنگاه
تو می مانی،
و نگاه ِ هاج و واجت
به رد ِ پای ِ رسیده به بی نهایتش ....
M 0 R i c A R L0
آنكه ديگران را ابزار پرش خويش مي سازد ، خيلي زود تنها خواهد ماند . ارد بزرگ