رضا
حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر
سهمام از شادی تویی با اخم حالم را نگیر
راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن
جادههای پیچ در پیچ شمالم را نگیر
کیستی؟ پاسخ نمیخواهم بگویی هیچوقت
لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر
من نشانی دارم از داغ تو روی سینهام
با همین بازیچهها سر کن، غزالم را نگیر
زندگی تنها به من قدر تو فرصت داده است
بیش از اینها خوب باش از من مجالم را نگیر
خسته از یکرنگیام میخواهم از حالا به بعد
تا ابد پاییز باشم، اعتدالم را نگیر
رضا
عاقبت خواهم مرد.... نفسم مي گويد وقت رفتن دير است..... زودتر بايد رفت.....رازها را چه كنم؟
محسن رضایی ناظمی
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را...
محسن رضایی ناظمی
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی
یه چلنجر هم در فیلم تند و آتشین هست که با یه موتور بیگ بلاک 900 اسب بخار روی چرخهاش قدرت خروجی داره عکسش رو هم دارم اگه خواستی بگو برات بزارم
1390/11/18 - 21:21دمت گرم اگه داری بزار حال کنیم.مرسی از اینکه خوندی مطلب منو
1390/11/18 - 22:05خواهش میکنم حتمآ میزارم ولی باید یه کم بگردم تو لب تاپ تا پیداش کنم ولی ارزششو داره
1390/11/18 - 22:09ممنونم لطف میکنی.قربونت برم.
1390/11/18 - 22:10