یافتن پست: #تو

reza
reza
و من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است؟

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود،

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم،

و هنگامی تشنۀ آتش شدم

که در برابرم دریا بود و دریا بود و دریا....
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:26
+3
reza
reza
هیچ كس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه می توانند از همین حالا شروع كنند و پایان تازه ای بسازند
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:15
+2
شاهین
شاهین
سلام دوستان به سلامتیه20000 تایی شدنم تو فیسبوک بزنید لاک قشنگه رو
هرکسی که تمایل به ساختنه پیج داره رو ادمین شاهین حساب کنه
{-23-}{-45-}{-45-}{-45-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 21:14
+4
payam65
payam65
به تو پرواز را اموختم و رهایت کردم تا ستاره ی دنباله دار باشی.... کاش با تو از عشق می کفتم تا بیاموزی کمی وفادار باشی! بادبادک کوچک من!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 20:29
+2
payam65
payam65
چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را برایم

رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم

امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظه هایم زیاد باشد ..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 20:26
+1
payam65
payam65
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را
از نگاهش می توان خواند
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!
بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم ...هیچ کس نمی فهمه
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 20:20
+1
reza
reza
داشتم ماشین رو دنده عقب می‌آوردم تو حیات، مادرم اومده فرمون میده…. بیا…. بیا…. بیا…. نیا !! لوله آب شیکست !!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 19:42
+1
مهسا
مهسا
در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یک ساله باش...! وقتی او را به هوا می اندازی، می خندد... چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:51
+5
payam65
payam65
وقتی.....

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است،

مثل تنها مردن !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:31
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
خیلی به ما نزدیک شده بود


دیگر داشت به حریم شخصیمان سرک میکشید


خوب رویش را کم کردی دیگر جرات نمیکند سمت ما بیایید


متوجه نبودی؟!


محبت را میگویم…
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:26
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ