یافتن پست: #حال

roya
roya
در CARLO
به جای جملاتی از جمله چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟

بگوییم: سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم، همیشه در قلب من هستی ...
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 10:29
+5
roya
roya
در CARLO
● آداب تمام کردن مطلب
اگر نوشته تان طولانی باشد حتما آب به مطلب بسته اید تا تعداد کلمه هایش بیشتر شود! (به هر حال نویسنده ها هم محکومند که تا اطلاع ثانوی زندگی کنند!)
اگر نوشته تان کوتاه باشد حتما وقت نداشته اید و چیزی سر هم بندی کرده اید.
اگر نوشته تان نه کوتاه باشد، نه بلند (مثل این مطلب)... از مردم خوب و عزیز و شریف و نجیبمان خواهشمندیم ادب و نزاکت و اصول اخلاقی و انسانی را رعایت فرمایند، ممنون!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 09:52
+4
sajjad
sajjad
سلام. من sajjad هستم، از اعضای جدید ... :)
10 دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 00:14
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دقت کردین آدم وقتی همه سوالای امتحانو بلده ،
یه احساس دستپاچگی و هول شدن بهش دست میده ؟
اصن دستخط آدم از نستعلیق به میخی سومری تغییر حالت میده !
آدم دوست داره مثل قارچ خور از روی سوالا بپره
و سریع پاسخنامه رو ببره بکوبه تو صورت مراقب !
حالا هیبت نفر اول بلند شدن و برگه رو تحویل دادن بماند .. :)
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 20:33
+10
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چنان دل کندم از دنیا
که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش
که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج میخواهی !
تماشا کن! تماشا کن
دروغین بودم از دیروز
مرا امروز تو حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال من
همه از من گریزانند..... تو هم بگذر از این تنها..........
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 20:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چقد خوبه که فک کردی میتونم فراموشت کنم و راحت تر تونستی بری...
خوشحالم که تا آخرین لحظه نفهمیدی چقد دوست دارم...
نمیدونم شایدم یه روزی بدونی...این که اون روز دیر شده باشه یا نشده باشه برام فرقی نمیکنه
چون نمیذارم باهام بمونی...
نه اینکه من بی رحم شده باشم...
میترسم دل پر خونم اذیتت کنه...
از خدا میخوام هیچوخ منو خاطراتمونو به یادت نندازه
میترسم
میترسم تو هم مثل من درد بکشی...
خدا دردای اون مال من لبخند و خودت دوباره به لباش برگردون...
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 20:00
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
پرسید...

به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده

هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به

خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك

تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 19:56
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
آنقدر زمین خورده ام که بدانم

برای برخاستن

نه دستی از برون

که همتی از درون

لازم است

حالا اما…

نمی خواهم برخیزم

در سیاهی این شب بی ماه

می خواهم اندکی بیاسایم

فردا

فردا

برمی خیزم

وقتی که فهمیده باشم چرا

زمین خورده ام…
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 19:41
+5
AmiR
AmiR
روزی عقابی خسته داشت پرواز میکرد که ناگهان گنجشکی میره طرفش میگه:

کاکا وسعت پر رو حال میکنی؟ عقابه میگه: برو حوصلتو ندارم!

گنجشکه بازم پیله میکنه میگه: کاکا وسعت بال رو حال میکنی؟

عقابه بازم میگه: برو حوصلت و ندارم و گرنه میام یه کاری میکنم پرات بریزه

! گنجشکه میگه: مردی بیا! عقابه میره طرف گنجشکه میزنه پراشو میرزونه

گنجشکه در حال افتادان میگه کاکا هیکل و حال میکنی!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 18:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
تا حالا دقت کردین همه مجری های صدا و سیما دوست دارن بیشتر در خدمت مهمان برنامه باشن اما وقت برنامه این اجازه رو بهشون نمیده ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 17:28
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ