یافتن پست: #حال

saeed
saeed
اگر يادتان بود و باران گرفت

دعايي به حال بيابان كنيد
--------------------------------------------------------------------------------
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:56
+5
ronak
ronak
شیـــــــرین بودم،
تو تلـــــــخم كردى
خوشحال نبـــــــاش
خسرو بودن كه كـــــــارى ندارد،
مـــــردى فرهـــــــاد باش....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:50
+7
sasan pool
sasan pool
یه پنجره با یه قفس . یه حنجره بی هم نفس سهم من از بودن تو . یه خاطرس همینو بس
تو این مثلث غریب . ستاره هارو خط زدم دارم به آخر میرسم . از اون ور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه . خیمه زده رو باورم میخوام تو این سکوت تلخ . صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو . رو شونه شب بذارم باید که از اینجا برم . فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام . شوق رسیدن تو تنم توحجم سرد این قفس . منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم . از آرزوهای محال قصه ما تموم شده . با یه علامت سوال
بذار که کوله بارمو . رو شونه شب بذارم باید که از اینجا برم . فرصت موندن ندارم{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-60-}{-60-}{-60-}{-60-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:43
+2
payam65
payam65
دکتر شریعتی:در اینجا عرق میریزیمو حال مان این است
در انور دنیا عرق میخورندو حالشان ان است
نمی دانم مشکل در خوردن ان است یا نوع ریختن آن.......؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:23
payam65
payam65
دکتر شریعتی:همیشه از پسری که در کلاس پنجم ابتدایی در آخر کلاس می نشست بدم میومد.چون هم کچل بود هم زن داشت هم سیگار میکشید....
حالا بعد از 20سال هم زن دارم هم سیگار میکشم هم کچل شدم....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 13:41
+2
Behdad
Behdad
آخرین ویرایش توسط BEHDAD در [1390/12/24 - 12:01]
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 11:57
+5
مهسا
مهسا
آهـــای تویی کــه میگـــی
با یه نگاه به چشمـای طــــرف عاشقــش شـــدم
تــا حالا
تــو چشـمــای مـــادرت نگاه کـــردی
تــا معنـــی عشقــــو بفهمــــی ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 01:30
+5
امیرحسین هاشمی
امیرحسین هاشمی
در ترول
خیلی ضد حاله
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 01:25
+3
☺SAEED☻
☺SAEED☻
بهانه....
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد
که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری
... ... که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
... گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری
انگیزه ای برای فردا نداری
و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را
تنگ در آغوش بگیری
و گوشه ای ،گوشه ترین گوشه ای
که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 00:53
+4
aB'Bas S
aB'Bas S
هيفاء
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 23:25
+3
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ