ronak
اینقدر به آدم های روی زمین بی اعتماد شده ام
که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا بپرم....
زمین را از زیر پایم بکشند...
ronak
اسمش را هرچه می خواهی بگذار
به همین سادگی اتفاق می افتد می آید
و توی قـــ ــلــــ ــبـــــ ـت آرام می نشیند
و دیگر هیچکس را نمی بینی
حالا تـــــــ ــــــو
اسمش را هرچه می خواهی بگذار...
قصۀ شیرین
مهرورزان ز زمان های کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که تویی
برنیاید دگر آواز زِ من!
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میلِ دلِ دوست،
بپذیریم به جان؛
هر چه جز میلِ دلِ او،
بسپاریم به باد!
آه!، باز این دل سرگشتۀ من
یاد آن قصه شیرین افتاد:
بیستون بود و تمنای دو دوست.
آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که چو کبک،
خنده می زد شیرین،
تیشه می زد فرهاد!
نه توان گفت به جانبازیِ فرهاد: افسوس،
نه توان کرد ز بیدردیِ شیرین فریاد.
کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!
کار فرهاد، برآوردن میلِ دلِ دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه درآویختن است.
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین، بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست:
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی،
تبو تابی بُودَت هر نفسی.
به وصالی برسی یا نرسی!
سینه بی عشق مباد
(فریدون [!])
ایران، این مرز پر گوهر
در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست، هیچکس سوار بر اسب نیست، هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید، هیچکس سرافکنده و شکست خورده نیست، هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد. از افتخارهای ما ایرانیان این است که هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است. در بین صدها پیکره تراشیده شده بر سنگ های تخت جمشید حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد.
Behdad
بعضی وقتا یکی دیگه حرف دل تورو زده!
خیلی با این جمله حال کردم!
آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ
گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.
من خیلی این کارو کردم.خدایی حال میده
1390/12/26 - 18:49 ( لايک توسط 1 کاربر )مخصوصا وقتی که یارو عجله داره

1390/12/27 - 12:03 ( لايک توسط 1 کاربر )