ronak
دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده
براي عکس هايي که پاره کردم و سوزانـدمشان...
براي دفتر خاطراتم که مدتهاست ديگر چيزي در آن نمي نويسم...
حـتـي براي آدمهاي حسودي که دورو برم مي چرخيدند و خـيـلـي ديـــرشناختمشان...!
براي بـي خـيـالــي و آرامشي که مدتهاست که ديگر ندارمش...
خنده هايي که دارم فراموششان مي کنم...
...
و براي خودم که حالا ديگـر خيلي عوض شده ام !!!
ronak
آنقدر عرض کوچه را در انتظارت قدم زدم
که يادم رفت کدام سمت کوچه بن بست است .
حالا ديگر از هر طرف بيايي فرقي نمي کند
غريبه اي ......
امید
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال
poria
سوال گزینه ای :
اگر مادر زن و یا زن شما در حال غرق شدن باشند
و شما فقط یک حق انتخاب داشته باشید میروید
سینما ؟ یا رستوران !؟
ALI SHABAN
حال و روز اینترنت در ایران
ashkan
يه روز تو يه تيمارستان …
دكتره می خواست از بيماراش تست بگيره
يه عكس ماشين ميزاره جلوی همه
ميگه هركی اين ماشين رو هول داد روشن كرد ميره خونه اش
همه رفتن هول بدن كه برن خونه به جز یک نفر !
دكتره خوشحال شد با خودش گفت اين پس خوب شده …
بهش گفت ببينم تو چرا ماشين رو هل نميدی ؟!
گفت اينا خنگن سويچ دست منه
ashkan
غضنفر عينک دودی می زنه میره بيرون
پسرشو می بينه محکم می زنه زير گوشش
ميگه اين موقع شب بيرون چيکار می کردی ؟
بچش ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار
غضنفر عينکشو بر می داره
دوباره می زنه زير گوش پسرش !
پسرش ميگه چرا می زنی ؟
ميگه از ديشب تا حالا اينجا چیکار می کردی ؟