یافتن پست: #حال

benyamin
benyamin
برو حال ميكن مگو چيست حال ، كه سرمايه مجرديست حال ! (بابا طاهر مجرد){-21-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 01:06
ronak
ronak
دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده
براي عکس هايي که پاره کردم و سوزانـدمشان...
براي دفتر خاطراتم که مدتهاست ديگر چيزي در آن نمي نويسم...
حـتـي براي آدمهاي حسودي که دورو برم مي چرخيدند و خـيـلـي ديـــرشناختمشان...!
براي بـي خـيـالــي و آرامشي که مدتهاست که ديگر ندارمش...
خنده هايي که دارم فراموششان مي کنم...
...
و براي خودم که حالا ديگـر خيلي عوض شده ام !!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 01:04
+7
ronak
ronak
آنقدر عرض کوچه را در انتظارت قدم زدم
که يادم رفت کدام سمت کوچه بن بست است .
حالا ديگر از هر طرف بيايي فرقي نمي کند
غريبه اي ......
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:50
+6
hadith
hadith
من ، تو ; ما

یادت هست ؟

تمام شد …

حالا : تو ، او ; شما

من هم به سلامت . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:42
+6
امید
امید
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه

شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:32
+5
poria
poria
سوال گزینه ای :

اگر مادر زن و یا زن شما در حال غرق شدن باشند

و شما فقط یک حق انتخاب داشته باشید میروید

سینما ؟ یا رستوران !؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:17
+2
ALI SHABAN
ALI SHABAN
من رفتم خونه اجاره ای ببینم.{-26-}{-26-}{-26-}{-26-}{-26-}
فوتبال دستی هم فوتبال دستی قدیم{-20-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 23:04
+5
ALI SHABAN
ALI SHABAN
حال و روز اینترنت در ایران
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 22:58
+9
ashkan
ashkan
يه روز تو يه تيمارستان …

دكتره می خواست از بيماراش تست بگيره

يه عكس ماشين ميزاره جلوی همه

ميگه هركی اين ماشين رو هول داد روشن كرد ميره خونه اش

همه رفتن هول بدن كه برن خونه به جز یک نفر !

دكتره خوشحال شد با خودش گفت اين پس خوب شده …

بهش گفت ببينم تو چرا ماشين رو هل نميدی ؟!

گفت اينا خنگن سويچ دست منه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 22:56
+7
-2
ashkan
ashkan
غضنفر عينک دودی می زنه میره بيرون

پسرشو می بينه محکم می زنه زير گوشش

ميگه اين موقع شب بيرون چيکار می کردی ؟

بچش ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار

غضنفر عينکشو بر می داره

دوباره می زنه زير گوش پسرش !

پسرش ميگه چرا می زنی ؟

ميگه از ديشب تا حالا اينجا چیکار می کردی ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 22:41
+7
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ