یافتن پست: #حال

حمید
حمید
آن روز که دلت پیش دلم بود گرو/دستانه مرا سخت فشردی که نرو/حالا که دلت با دگری بند است کفشهای مرا جفت نمودی که برو؟ {-60-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 23:25
+4
حمید
حمید
در SMS
اگر زن یا مادر زن شما در حال غرق شدن باشندو شما فقط یک حق انتخاب داشته باشید : به سینما می روید یا کوهنوردی؟؟؟؟؟ {-30-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 23:16
+1
ali
ali
دانشجوی عزیز

وقتی که شما سر کلاس اس ام اس میفرستی من کاملا متوجه میشم

چون هیچ احمقی به خشتک خودش زل نمیزنه در حالی که لبخند روی لباشه !

دوستدار تو

استاد !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 23:07
+1
mah3a
mah3a
گفت از حادثه ای لبریزم ، من پر از فریادم ، در درونم غوغاست

گفتم این حال تو را میفهمم ، دستشویی آنجاست !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:52
+2
mah3a
mah3a
امروز و این چند روز زیاد پر حرفی کردم / حرف هایی هستند برای نزدن

احساساتی برای درک نشدن / این اواخر فیسبوک رو ترک کردم

از عشق لایک خوردن سیر شدم که مدت هاس تبلیغ ندارم

همین 25000 تا همراه برام یک دنیاس / گاهی فقط یه نفر هم که به حرفت گوش بده

پیشت باشه کافیه / اومدم و تار عنکبوت های دیوار پیج رو پاک کردم

حالا دارم دوباره می رم امیدوارم مثل دفعه ی قبل که بر می گردم علف هرز سبز نشده باشه ...

دوست داشته باشید بی طمع / بی هوس / با عشق / پاک و بی ریا / زلال /

خدا رو هم فراموش نکنین چون اون همیشه بیاد ماس / حرف زیاد برا گفتن / اما باید رفت / باید گذشت / شایدم دلم تنگ شد براتون زود برگشتم ..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:49
+2
mah3a
mah3a
رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:
سلام حالت خوبه؟

من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:

حالم خیلی خیلی توپه.

بعدش اون آقاهه پرسید:

خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛

اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...

وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:

من می‌تونم بیام طرفای تو؟

آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:

نه، الآن یه کم سرم شلوغه!

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:

ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:16
+6
saeed
saeed
رفت و نگفت

من ، بی او

میاטּ ماندטּ و نماندטּ

بودטּ و نبودטּ

دست و پا میزنم مدام و غرق نمی شوم

تنها

نفس کم می آورم برای ..... کشیـــدטּ

راستی

آטּ دورها

بی من

حال او و دل او چگونه است؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:01
+6
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
بزن بارون ؛ بزن خیس و تَرَم کن
از این حالی که دارم بهترم کن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 21:22
+3
mah3a
mah3a
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 21:17
+2
حمید
حمید
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه آدم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زودتر از موقع نمرده باشه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 21:11
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ